ادامه ی پارت ۱۹۸

همون لحظه مکث کرد.

چشم‌هاش کمی گرد شد.

انگار تازه فهمیده بود چی گفته.

صداش رو پایین آورد و زیر لب گفت:

ـ «یعنی...»

اما دیگه دیر شده بود.

جونگ‌سو با صدای بلند از خنده گفت:

ـ «چی گفتیییی؟!»

جونگ‌کوک سریع نگاهش کرد.

ـ «هیچی.»

ـ «نه! یه چیزی گفتی.»

ـ «نگفتم.»

ـ «گفتی! من خودم شنیدم.»

ـ «جونگ‌سو، فیلم رو ببین.»

جونگ‌سو با خنده گفت:

ـ «نه نه، صبر کن. تو گفتی "برای من که هست"؟!»

جونگ‌کوک اخم کرد.

ـ «گفتم هیچی.»

ـ «بااااشه!»

جونگ‌هی هم خنده‌اش گرفته بود.

جونگ‌کوک یه نگاه هشدارآمیز به هر دوتاشون انداخت.

ـ «تمومش کنید.»

جونگ‌سو هنوز می‌خندید.

ـ «نه، نه. اتفاقاً خیلی هم خوب بود. ادامه بده، من گوش می‌دم.»

ـ «چیزی برای ادامه دادن وجود نداره.»

ـ «باشهههه.»

جونگ‌کوک دوباره چشمش رو به تلویزیون دوخت، اما مشخص بود خودش هم از سوتی‌ای که داده حرصش گرفته.

---

بالای طبقه، ات وارد اتاق نینی شد.

نینی هنوز گریه می‌کرد.

ات سریع رفت سمتش و بغلش کرد.

ـ «هیس... هیس... بیا ببینم چی شده.»

نینی صورتش رو به شونه‌ی ات چسبوند.

ات چند ضربه‌ی آروم به پشتش زد.

بعد چشمش افتاد به بطری شیر خشک که از قبل آماده شده بود.

از یخچال کوچیک اتاق برداشتش و گذاشت روی گرم‌کن.

در حالی که منتظر گرم شدن شیر بود، نینی رو توی بغلش نگه داشت و آروم پشتش زد.

ـ «گرسنه‌ای؟ یکم صبر کن... الان آماده می‌شه.»

نینی کم‌کم آروم‌تر شد.

ات دمای شیر رو چک کرد.

وقتی مطمئن شد مناسبه، روی تخت نشست و نینی رو توی بغلش خوابوند.

شیشه رو آروم جلوی دهانش گرفت.

نینی شروع به خوردن کرد.

ات چند لحظه نگاهش کرد و بعد خیلی آروم موهای نرمش رو کنار زد.

ـ «این‌همه گریه برای یه شیشه شیر؟»

نینی انگار اصلاً نشنیده باشه، با خیال راحت به خوردنش ادامه داد.

ات لبخند زد.

بعد از چند دقیقه، نینی آروم‌تر شده بود.

ات بلند شد و همراهش از اتاق بیرون اومد.

از پله‌ها پایین رفت و دوباره وارد پذیرایی شد.

جونگ‌کوک هنوز روی مبل نشسته بود.

ات رفت و کنار اون نشست.

نینی رو توی بغلش جا داد و دوباره شیشه رو جلوی دهانش گرفت.

جونگ‌کوک یه نگاه کوتاه به نینی انداخت و بعد به ات نگاه کرد.

ـ «آروم شد؟»

ـ «آره. گرسنه بود.»

ـ «فهمیدی؟»

ـ «گریه‌ش فرق داشت.»

جونگ‌کوک لبخند کوچیکی زد.

ـ «تو از کجا این چیزا رو می‌دونی؟»

ات شونه بالا انداخت.

ـ «نمی‌دونم. شاید چون چند وقته باهاشم.»

چند ثانیه بعد، جونگ‌هی و جونگ‌سو یه نگاه شیطنت‌آمیز بین خودشون رد و بدل کردن.

ات متوجه نگاهشون نشد.

اما جونگ‌کوک دید.

چشم‌هاش رو ریز کرد.

ـ «شما دوتا چرا این‌طوری نگاه می‌کنید؟»

جونگ‌سو سریع نگاهش رو به تلویزیون برگردوند.

ـ «ما؟»

جونگ‌کوک:
ـ «آره، شما.»

جونگ‌هی خیلی خونسرد گفت:

ـ «هیچی.»

جونگ‌سو زیر لب خندید.

ـ «واقعاً هیچی.»

جونگ‌کوک با شک نگاهشون کرد.

ـ «من صدای خنده‌تون رو می‌شنوم.»

جونگ‌سو شونه بالا انداخت.

ـ «فیلم خنده‌داره.»

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

فقط دوباره نگاهش رو به صفحه‌ی تلویزیون برگردوند.

اما از حالت صورتش معلوم بود که هنوز کاملاً باور نکرده.

ات هم بی‌خبر از همه‌چیز، مشغول شیر دادن به نینی بود.
دیدگاه ها (۴۲)

چندپارتی جونگ کوک

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

تک پارتی نیکیجرم غیرقابل‌بخشش!نیکی روی مبل نشسته بود و با هی...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط