"my crazy love" p :33 🪷💮
ویو بکهیون
اون جونگ کوک عوضی هیونجین رو دزدیده نمی تونم بزارم بلایی سر برادرم بیاد میرم و پیش میگیرم اما فعلا نه باید فکر کنن گم و گور شدم
ویو کوک
احساس خوبی ندارم میترسم لیسا بهم خیانت کنه چند روزه صبح ها میره شب ها برمیگرده بهتره برم آب بخورم در اتاقم رو باز کردم رفتم تو آشپزخونه چراغا خاموش بودن آب خوردم وقتی میخواستم برگردم اتاقم لیسا رو دیدم که داره از پله ها میره پایین هنوز لباسم رو عوض نکردم پس تصمیم گرفتم تعقیبش کنم پشت ماشینش رانندگی میکردم که منو نبینه رسیدیم به یه بار ماشینشو نگه داشت و رفت تو منم پارک کردم و پشت سرش رفتم
_چه گوهی داری میخوری آخه تو تو بار چیکار میکنی اونم این وقت شب
وارد بار شدم که دیدم یه پسر کمر کوک رو گرفته و چند تا دختر هم پیششون وایسادن خیلی عصبی شدم بعد یه ربع دوستاش خیلی مست شدن نمیتونستم تحمل کنم پس سریع رفتم خانه بعد نیم ساعت صدای باز شدن در رو شنیدم برگشتم سمتش
_چرا تا این ساعت بیرون بودی
+بیرون کار داشتم
_پس کارت توی بار گشتن و لاس زدنه (عصبی وخیلی بلند )
+کوک آروم باش
_خفه شو هرزه ی عوضی من و باش ترو آدم حساب کردم (بازم با داد و بیداد )
+کوک چیزی نمیدونی حرف نزن
_چیزی نمیدونم هه 😏 فکر کردی من احمقم دیدم کمرت رو گرفته بود 😡 اصلا چرا برگشتی میموندی یه اتاق هم رزرو میکردید به فلک میرفتی بعد میومدی هرزه
+کوک خفه شو (با داد )
بعد این حرف یهو بیهوش شد سریع بغلش کردم بردمش بیمارستان
_کسی نیست کمک کنه
...............................
_با شما عوضیام توی این قبرستون کسی نیست
پرستار :آقا آروم باشید لی مین هو بدو یه برانکارد بیار بیمار داریم ضربان قلب ۹۰، هنوز نفس میکشه اما داره میاد پایین ضربان قلبش ، فکر کنم یکی از رگاش پاره شده ببریدش مامو گرافی سریع از قفسه سینه اش عکس بگیرید داره هوشیاریش رو از دست میده سریع
۵دقیقه دیگه
اقای دکتر یکی از رگای قلبش پاره شده
دکتر :ببریدش آتاق عمل
کوک :خانم پرستار حال زنم چطوره (با بغض )
پرستار :فعلا هیچی مشخص نیست احتمال مرگ زیاده فقط باید دعا کنید
_خدایا من چه گوهی خوردم
پرش زمانی به ۱ ساعت بعد
روی زمین افتاده بودم
مامان و بابای لیسا با بابام و فیلیکس آمدن تو بیمارستان سریع تا منو دیدن آمدن پیشم
÷حال دخترم چطوره جونگ کوک (لرز دار و نگران )
جیسو :چی شد این اتفاق افتاد الان کجاست لیسا (با گریه )
_بردنش اتاق عمل من اینکه یکی از رگای قلبش پاره شده (با چشمای قرمز که گریه کرده بود )
∆الان چطوره
_هنوز هیچی معلوم نیست احتمال مرگ زیاده فقط باید امید وار باشیم زنده برگرده اونا رفتم سمت اتاق عمل که فیلیکس آمد پیشم و بغلم کرد
*کوک آروم باش لیسا دختره قوی هست
-هیونگ تقصیر من بود 😭😭من باعث شدم اینجوری شه
اون جونگ کوک عوضی هیونجین رو دزدیده نمی تونم بزارم بلایی سر برادرم بیاد میرم و پیش میگیرم اما فعلا نه باید فکر کنن گم و گور شدم
ویو کوک
احساس خوبی ندارم میترسم لیسا بهم خیانت کنه چند روزه صبح ها میره شب ها برمیگرده بهتره برم آب بخورم در اتاقم رو باز کردم رفتم تو آشپزخونه چراغا خاموش بودن آب خوردم وقتی میخواستم برگردم اتاقم لیسا رو دیدم که داره از پله ها میره پایین هنوز لباسم رو عوض نکردم پس تصمیم گرفتم تعقیبش کنم پشت ماشینش رانندگی میکردم که منو نبینه رسیدیم به یه بار ماشینشو نگه داشت و رفت تو منم پارک کردم و پشت سرش رفتم
_چه گوهی داری میخوری آخه تو تو بار چیکار میکنی اونم این وقت شب
وارد بار شدم که دیدم یه پسر کمر کوک رو گرفته و چند تا دختر هم پیششون وایسادن خیلی عصبی شدم بعد یه ربع دوستاش خیلی مست شدن نمیتونستم تحمل کنم پس سریع رفتم خانه بعد نیم ساعت صدای باز شدن در رو شنیدم برگشتم سمتش
_چرا تا این ساعت بیرون بودی
+بیرون کار داشتم
_پس کارت توی بار گشتن و لاس زدنه (عصبی وخیلی بلند )
+کوک آروم باش
_خفه شو هرزه ی عوضی من و باش ترو آدم حساب کردم (بازم با داد و بیداد )
+کوک چیزی نمیدونی حرف نزن
_چیزی نمیدونم هه 😏 فکر کردی من احمقم دیدم کمرت رو گرفته بود 😡 اصلا چرا برگشتی میموندی یه اتاق هم رزرو میکردید به فلک میرفتی بعد میومدی هرزه
+کوک خفه شو (با داد )
بعد این حرف یهو بیهوش شد سریع بغلش کردم بردمش بیمارستان
_کسی نیست کمک کنه
...............................
_با شما عوضیام توی این قبرستون کسی نیست
پرستار :آقا آروم باشید لی مین هو بدو یه برانکارد بیار بیمار داریم ضربان قلب ۹۰، هنوز نفس میکشه اما داره میاد پایین ضربان قلبش ، فکر کنم یکی از رگاش پاره شده ببریدش مامو گرافی سریع از قفسه سینه اش عکس بگیرید داره هوشیاریش رو از دست میده سریع
۵دقیقه دیگه
اقای دکتر یکی از رگای قلبش پاره شده
دکتر :ببریدش آتاق عمل
کوک :خانم پرستار حال زنم چطوره (با بغض )
پرستار :فعلا هیچی مشخص نیست احتمال مرگ زیاده فقط باید دعا کنید
_خدایا من چه گوهی خوردم
پرش زمانی به ۱ ساعت بعد
روی زمین افتاده بودم
مامان و بابای لیسا با بابام و فیلیکس آمدن تو بیمارستان سریع تا منو دیدن آمدن پیشم
÷حال دخترم چطوره جونگ کوک (لرز دار و نگران )
جیسو :چی شد این اتفاق افتاد الان کجاست لیسا (با گریه )
_بردنش اتاق عمل من اینکه یکی از رگای قلبش پاره شده (با چشمای قرمز که گریه کرده بود )
∆الان چطوره
_هنوز هیچی معلوم نیست احتمال مرگ زیاده فقط باید امید وار باشیم زنده برگرده اونا رفتم سمت اتاق عمل که فیلیکس آمد پیشم و بغلم کرد
*کوک آروم باش لیسا دختره قوی هست
-هیونگ تقصیر من بود 😭😭من باعث شدم اینجوری شه
- ۷.۷k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط