پارت سوم

{من عاشق دشمنم شدم}
پارت سوم

ویو کایلا

نوتیفی روی گوشیم اومد از طرف جیها بود

*عملیات از الان شروع شد

یه خنده تو گلویی کردم و نوشتم چشم جناب سروان شروعه

بعدش گوشی رو توی جیبم گذاشتم و بعدش

دیدم همه دارن یه سعف میگیرین انکاری یه

مدل قراره از وسطشون رد بشه خخخخخخ بعدش

همه سر خب کردن تغریبا نفر پانزدهم شانزدهم ا

ایستاده بودم که سه نفر از سه ماشین لوکس پ

پیاده شدن اولی نفر وارد شد دومین نفر وارد شد

و نفر آخر جوری همه سر خم کردن منم دیگه ک

کمرم بدجوری درد گرفته بود و دیگه سرخم نکرده

بودم که ناگهان یک مرد قد بلند با مت شلوار

مشکی یک عینک روی چشم هایش داشت رد

میشد که یک لحظه روبه روی من وایساد و

جفتیم زد بهم گفت سرخم کن منم با کمال میل

عین یه میمون سر خم کردمم ایشش عوضیی

نیم ساعت دوباره صبر کردم که رعیس جون

جونیشون نمیدونم چیکار کنه آخه به جیها پیام

دادم که خسته شدم نیم ساعتی نشستم اینجا

که دیدم جیها نوتیف داده که الان دیگه میری

که ناگهان یه خانوم بالا سرم ظاهر شد عزیزم

میتونی بری داخل پیش رعیس

واو این جیها هم غیب گویی چیز هستا با کمال

میل سر عین یه بز انداختم پایین بدون اینکه در

بزنم رفتم داخل متاسفانه ایرانی بازی درآوردم

سلام کردم

(علامتش-)

-چرا در نزدی؟؟

+وایی ببخشید متاسفم ذهنم درگیر بود

-همین الان برو بیرون اخراجی

+چی همین الان

-گمشووو


یه اخم کردم و بدون خداحافظی رفتم بیرون

دوباره دم در و یک پیام دادم به جیها و گفتم که

اخراج شدم جیها گفت چند ثانیه همونجا صبر کن فقط

خانومه:عزیزم بفرمایین داخل رعیس کارتون داره

کایلا=اوکی

پشمانمم ایننن جیها غیب گوعه
اینفعه در زدم

-بیا داخل
+امم سلام

-سلام

با تعجب نگاه یارو کردم و از قیافه نحصش

فهمیدم جانگ هوسوکه اخمام با ناباروری داخل هم فرو رفت

-بیا بشین وایساده اونجا که چی؟

الدنگ سگ دلم میخواد خفش کنم
دیدگاه ها (۱)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

Dark hearth

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

پدر خوانده فصل دو

پارت 3

~Destiny:Part 1~

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

داخل کلاس ما یه اکیپی هست که همیشه به بقیه زور میگن و من خاک...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط