زندگی تعیین شده

پارت ۸:
بلند شدیو لباساتو عوض کردی و موهاتو بالا بستی . از پله ها پایی رفتی و به سمت حیاط حرکت کردی . همه نشسته بود و هیونجین و سولی هم بغل همدیگه نشسته بودن .
ز.ه(همون زنعموی هیونجین): همیشه همینقدر بقیه رو معطل میکنی ؟( تمسخرانه)
ا.ت:نه ولی خودمو توی اولویت قرار میدم.
ز.ه:واسه ازدواجت با هیونجینم خودتو تو اولویت قرار دادی؟(نیشخند)
هیونجین با نگاه سردی به زنعموش زل زد . خاستی جوابشو بدی که مامان هیونجین گفت .
م.ه: به تو چه ربطی داره گایونگ ؟سرت به کار خودت باشه و تو کار بقیه دخالت نکن .
م.ه:اوه سخت نگیر ...
هیونجین:زنعمو بسه . (با صدای کنی بلند)
سولی با نگاه خیره ای به هیونجین نگاه کرد و گایونگم دهنشو بست .
نشستی پشت میز ولی اصلا اشتها نداشتی .
میرا:چرا نمیخوری ا.ت؟
ا.ت:اشتها ندارم میرا .(لبخند کم رنگ)
سولی: اوخی چه بامزه .
میرا:من از تو نپرسیدم سولی .
سولی:اوهوم .
م.ه:یکوچولو بخور دخترم .
حرفشو زمین ننداختی و شروع به خوردن کردی . سولی میچسبید به هیونجین و دستاشو میگرفت و تو واقعا بیشتر از این نمیتونستی این وضعیتو تحمل کنی .
ا.ت:من سیر شدم . نوش جونتون .
از پشت میز بلند شدی که میرا هم سریع پشت سرت اومد .
میرا:ا.ت بیا بریم کافه . حس میکنم نیاز داری از عمارت بری بیرون .
ا.ت:شدیدا موافقم . بزار برم لباس بپوشم بیام .
میرا:باشه بانوی زیبا برو،(لبخند)
به سمت اتاقت رفتی .
میرا:تو چت شده ا.ت(زیر لب و کمی غمگین)
اماده شدیو به سمت ماشین میرا رفتی که سر راه هیونجینو دیدی . اومد سمتت .
هیونجین:کجا میری؟(لحن اروم)
مثل همیشه لحنش سرد و بی احساس نبود .
ا.ت: به تو چه ربطی داره؟
هیونجین:من شو... منظورم اینه که ما با هم ازدواج الکی کردیم و هرچیم باشه من باید بدونم کجا میری .
ا.ت:با میرا میرم بیرون راضی شدی ؟ حالا هم از سر راهم برو کنار .
بدون حرف دیگه ای به سمت در رفتی و از عمارت خارج شدی . سوار ماشین شدی .
میرا:با به کی برخورد کردی که این شکلی شدی .
ا.ت:به داداشت .
میرا:تو یچیزیت هست من مطمئنم . بالاخره که میفهمم .
ویو کافه:
نشسته بودین روی یه میز دونفره .
میرا:ا.ت تو حالت خوب نیست . چند روزه مدام عصبی و ناراحتی . واکنشات نسبت به سولی و زنعمو تندتر از قبل شده . ببین من حسم خیلی قویه . رک و روراست ازت میپرسم . چیزی توی دلت تغییر کرده ؟
ا.ت: مگه فرقیم میکنه ؟(کمی یغض)
میرا که با بغضت و حرفت شکش بیشتر شده بود سریع دستاتو توی دستش گرفت .
میرا:ا.ت عاشق شدی اره ؟
بغضت شکست و سرتو روی میز گذاشتی .
میرا شروع به نوازش کردن موهات کرد .
میرا:گریه نکن ا.ت . گریه نکن ‌ . حلش میکنیم .
ا.ت:چجوری میخوایم حلش کنیم میرا ها ؟ هیونجین حتی منو نگاهم نمیکنه . هرشب صداهاشون از اون اتاق لعنتی میاد . سولی که حتی نمیزاره هیونجین از ۱۰ متری من رد شه . منم ادمی نیستم که رابطه کسیو خراب کنم. هیونجین با سولی رابطش خوبه ‌ . (گریه)
میرا:ا.ت هیونجین میرارو دوست نداره میرا چسبیده بهش . یجورایی تقصیر حرفا و اهدیدای زنعمومم هست.
ا.ت:چه فرقی میکنه اخه ؟ سولی دوست نداشته باشه یکی دیگرو دوست داره . من با گوشای خودم شنیدم که گفت وقتی بچه رو بیاره از عمارت پرتش میکنم بیرون . (گریه)
میرا به سمتت اومد و اشکاتو پاک کرد .
میرا:هیس گریه نکن . هیچ ادمی و هیچ پسری ارزش اینجوری گریه کردن نداره . من هواتو دارم خب . اصلا اگر خواستی کمکت میکنم فرار کنی . یا با هم فرار کنیم . اگه خیلی اذیت شدیو و راه دیگه ای نبود این کارو میکنیم . به خودت سخت نگیر خب .
ا.ت:لطفا همه ی این حرفا بین خودمون بمونه میرا لطفا هیچکس خبردار نشه باشه؟(اشکاتو پاک کردی)
میرا:بهت قول میدم . خواهرتو نمیشناسی یعنی ؟(لبخند)
خنده ای کردی که گفت .
میرا:همیشه بخند ا.ت . پاشو بریم .
از صدنلی بلند شدیو به سمت ماشین رفتین .
میرا:جدا از شوخی . هیونجین واقعا گیر سولی افتاده . باید یجوری نجاتش بدم .
ا.ت: اخه چجوری میخوای اینکارو کنی؟ سولی که چسبیده بهش زنعموتم ول نمیکنه . ندیدی چجوری صبح با من حرف زد ؟
میرا:ا.ت باید تو روی اون در بیای . همیشه جوابشو بده که زبونش کوتاه شه .
ا.ت:من هرچقدرم که بابت این موضوع ناراحت باشم هیچوقت به همچین ادمایی باخت نمیدم.
میرا:افریننن همینههه .
ا.ت :امشب بیا اتاق من باهم فیلم ببینیم باشه؟
میرا:من که از خدامه . پس بزار برم خوراکی بگیرم واسه شب .
ا.ت:باشه .
جلوی یه سوپر مارکت وایستادین و رفتین خرید کردین و اومدین .
میرا: بریم که یه شب دخترونه داشته باشیم.
ا.ت:بریم(خنده)



بفرمایید💘💜
دیدگاه ها (۷۸)

مافیای من

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سناریو:وقتی با سوتین اومدیم تو استخر😈😂نامجون: تحریک میشه ولی...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت۳منو برد تو اتاق بی صدا اشک م...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط