{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ظاهر عکس معلوم ترسناک است .پس لطفا اگر مشکل دارید نخوا

از ظاهر عکس معلوم ترسناک است .پس لطفا اگر مشکل دارید نخوانید.این دوخاطره از کسانی که تعریف کردند
1....یک راننده. یک بار اجناس داشتم به مقصد یکی از شهرهای جنوب
.باچند راننده دیگر .قرارگذاشتیم که در محل مشخص همگی ساعتی از شب را استراحت کنیم .آن شب به محل تعیین شده رسیدم .باقی راننده هام بودن
خوابیدم هنوز چند دقیقه نگذاشت بود که کسی با سنگ زد به شیشه .فکر کردم راننده های دیگن کار دارن(اون موقع موباییل نداشتم )پیاده شدم اول به اطراف نگاه کردم کسی نبود پس رفتم سمت شون .گفتن ما انبودیم .دیونه شاید دزد باش زود برگردد.

برگشتم .خوابیدم .3بار دیگر سنگ زدن به شیشه تکرار شده.شیشه رو کشیدم پایین اطراف نگاه کردم اما کسی نبود .سمت کمک راننده هم همین طور. .اهمیت ندادم .خوابم بردکه خواب دیدم
در بیابان هستم بیابان ترسناک و یک نفر دار زمین میکند .قیافه ترسناکی داشت پیر وبا موهای بلند بدنی پر مو .ازخواب پریدم .فقط دیدم یک چیز سفید از جلوشیشه ماشین رد شد .مات م برده بود .که ..
یکنفر داشت رو سقف بالا پایین میپرید . اونم.به طرز وحشیانه 5 دقیقه ادامه داشت
.فکر کردم دزد به خاطر اجناس اومد .
دست گذاشتم روی بوق .علامت باش .واس سایر دوستان یکشون اومد .ماجرا رو گفتم .گفتی چیزی متوجه نشده .
دوباره خوابیدم باترس کلی فکر باید بی اهمیت میشدم .هرجور بود خوابم برد .دوباره همون خواب همون پیرمرد .همون قیافه
پریدم که همون پیر مردتوخواب روی کاپوت جلوی شیشه بودداشت نگاه م میکرد .بدنم قفل شده بود چند دقیقه گذشت .پاگذاشتن رو گاز رفتم .اونم رفت .دیگر هیچ وقت به اون شهر بار نزدم .

یک خاطره ازسیما
سیما..رفتیم به شهری دیگر .یک رمال دیدیم اولش شوخی گرفتیم گذاشتیم فال مون بگیر اما چیزی ها گفت که توجه مون جلب کرد.آدرسی بهمون داد که به اونجا بریم . حاالا بگذریم از خونه ش خونه از دلان تاریک وخونه چندان جالب نبود رفتیم.ولی خب با شوهر و برادرشوهر سمین (خواهرم ) بودیم زیاد نترسیدیم ..من که اصلا اعتقاد نداشتم اما اون رمال بهم گفت یک جن هست که همزادت واجازه ازدواج بهت نمیده(عاشقت ) اما تو ازدواج میکن ی باپسری با این مشخصات .ولی باید شب ازدواجت فقط چند لحظه توخونه باشید .وجای دیگر برید.ودر ضمن حتی یک چیز کوچک نباید خونه پدرت باشد همش باید بری خونه داماد..اما من خندیدم .اینا همش چرت .هرچند ازقبل متوجه اتفاق عجیب شده بودم .مثل یکبار داشتم درس میخوندم .احساس کردم کسی پشت سرم نشسته .فکر کردم بابام .اما بابام نبود هرچی به بابام گفتم میگفت من نبودم
ویکبار دم صبح حس کردم چیزی لجز وگرم از روی صورتم ریخته شد .
بیدار شدم که فقط پاهاش دیدم پشمالو وسفید .اما روی صور تم چیزی نبود.اتفاق های از این دست.

. با این حال خندیدم گفتم اینا چرت
چندماه گذشت خواستگاری برام اومد با همون مشخصات .یک مورد عالی اما مشکل پشت سر مشکل انگار یک دنیا فاصله بود .
ا.یاد اون شخص افتادیم .رفتیم پیشش وگفت شب عروسی اینو بذار تو اتاق تون ولی یادت باش نباید زیاد وایستید یک چرخ کوتاه بزنید...
شب عروسی رفتیم خونمون گشت توهمه ی اتاق ها زدیم
تو اتاق خواب که بودیم که قاب عکس کنار تخت افتاد زمین.حیرت زده.از اتاق خارج.شدیم .
برق آشپز خونه خاموش شد صدا باز شدن ری از توحمام حتی جرات نکردیم بریم بینیم
و از خونه خارج شدیم
درها روقفل ودزد گیر روشن کردیم رفتیم
بعد از یک هفته برگشتیم خونه .که دیدم خونه بهم ریخت شد اینه وشمعدون شکسته تموم خونه زیرشده بود .دوربین مدار بسته بیرون نشانه از ورد کسی به خونه نبود .
الان دیگر اذیت نمیشم .کنارهمسرم خوشبختم .
دوستان فقط1 پست ترسناک دیگر میذارم هفته بعد .دیگر پ روفایل میشه مثل سابق
دیدگاه ها (۳۱)

سرنوشت(ویو من)اون شب دوباره خواب بد دیدم...همون اتاق تاریک.....

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه ی شب_جونگکوک:بعد از ۱۷ ساعت کار و د...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

فیک تهیونگ

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part56و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شدروی بالش...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط