" مرב غریبه..ღ " پارت ۱۸

ات ویو :
بی اهمیت به لینا به بقیه سلام کردم و خواستم چمدونمو بردارم که دست تهیونگ مانعم شد..
تهیونگ : خودم بالا میرمش..اگه میشه تو یونی رو بگیر..
ات : نیازی ن...
تهیونگ : گفتم خودم میبرم سنگینه..
سری تکون دادم و خواستم یونی رو بگیرم که لینا پرید و اونو گرفت..
لینا : اوو‌ ببین کی اینجاس پسرمم
از لفظ پسر هم شکه شدم‌ هم عصبی..
ات : چی میگی تو؟
لینا : پسرمه دیگه
ات : لینا بهتره گمشی پیش دوس پسرت وگرنه..
لینا : وگرنه چی ؟ * لوس *
ات : همینجا دارت میزنم * لحن ترسناک *
یونی رو گرفتم و کوک هم پشتم اومد..
رفتیم بالا و یه اتاق انتخاب کردم و رفتم داخلش..که تهیونگو اون تو دیدم..
ات : عه..تو اینو انتخاب کردی؟
تهیونگ : نه..فقط میدونستم اینو انتخاب میکنی وسالتو اینجا آوردم
ات : واو انیشتین به به..
یونی رو‌دادم دستش و از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم پایین..
هانا : ات کوک‌ کجا رفته ؟
ات : بالاعه..میرم صداش کنم
رفتم بالا و همه اتاقا رو گشتم که آخر تو یکی پیداش کردم..آقا گرفته خوابیده
ات : آهاییی پاشوووو
پا نشد..چندبار دیگه صداش کردم که باز حتی حرکت هم نکرد..
مرده؟
وای ننه..
با همه توانم یه جیغ بنفش کشیدم..که بلاخره چشاشو وا کرد..
کوک : چ مرگته؟
ات : گمشو ییا پایین..
باز خوابید که :///
یه تیشرت اوردم بزور تنش کردم و محکم با دستم گرفتمش و با همه زورم اوردم پایین..
انداختمش رو مبل و روبه هانا با افتخار لب زدم : بیا اوردمش..
هانا : هنوز زندس؟
ات : اطلاعی ندارم..
رفتم نشستم کنارش و دستمو از تیشرتش رد کردم که دستمو گرف
کوک : چیکار میکنی
ات : زندس
کوک : چی زدی؟
ات : یکی اینو به تو بگه معلوم نی چی زدی اومدی خوابیدی حتی نفسم نمیکشیدی..
کوک : من پاکم پاک..راستی تیشرتم..
سرمو کردم تو گردنش و کنار گوشش لب زدم : خودم تنت کردم انتظار نداشتی که همینجور بیارمت پایین؟
کوک : عاا..باش..
به بقیه نگاهی انداختم که با تعجب نیگا میکردن..
سوهو : شماها خیلی صمیمی هستین انگار..
هیونجین : کاپل نیستید؟
سوجون : رل زدید نمیگید؟

کوک دستشو دور گردنم انداخت..
کوک : نباید نزدیک زنم شم ؟
ات : عه..اونی بهشون نگفتی ازدواج کردیم؟
تهیونگ : هومم..طبیعیه که با زنش صمیمی باشه آخه اونا تا اون کارا هم پیش رفتناا..




ادامه دارد...






.
دیدگاه ها (۵)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

#برادر ناتنی من

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط