{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒑𝒂𝒓𝒕59

𝒑𝒂𝒓𝒕59

جیمین: ا/ت
+به من دست نزن عوضییی
جیمین: ازم میترسییی ؟؟؟
+چندشم میشه من ازت بدم میاد
جیمین: بزار منم حرف بزنم ا/ت هم من هم تو مست بودیم من ... واقعا دوست دارم
+جیمین من دوست داشتم

یه دفعه از این رو به اون رو شد

جیمین : خفه شو ا/ت .... از شنیدن دروغات متنفرمممم ....
ته: صداتو بیار پایین
جیمین: به تو هیچ ربطی نداره ... تو بهم گفتی چیزی بینتون نیست .... بهم گفتی مثل لونا دوسش داری
ته: جیمین نمیتونی منو مقصر جلوه بدی .. اره من دوسش دارم عاشقشم میخواستی اون گندو نزنی تا ولت نکنه
جیمین: حتی اون موقع ام دوسم نداشت .... حتی اون موقع که زیرم به فاااکش (غلیظ گفت :) ) دادمم حسی بهم نداشت  ..... چیه بیا یکی دیگه بزن ... بزن اینور گوشم .... نکنه باورت شده بزرگتری ... باورت شده همه چی مال توعه ..... ولی ا/ت جنس نیست که بفروشم بهت
ته: اگه جنس نیست چرا ادعا مالکیت میکنی چرا داری اذیتش میکنی چرا گورتو گم نمیکی از زندگی نمیری ؟؟؟؟؟
جیمین: زنی که الان تو بغل توعه با کیر من شد زن پس دیگه اون دهن کثیفت واسه من هرز نره فهمیدی ؟

((ا/ت))

کاش میشد همین الان بمیرم
اب شم برم تو زمین
چقدر طعم این حقارت تند و تیزه ....
بدجوری دلم اتیش گرفته .......
فرشته کیوت و مهربونم ... بهترین دوستم الان شده شده یه شیطان پست که جلوی روم منو به جنس تشبیه کرد ...
همش بخاطر تحریک تهیونگ بود ولی این من بودم که هر ثانیه محو شدن و ارزو میکردم
جلوی چشمم دست به یقه شدن و باعث اینا من بودم ....
انگار که تهیونگ متوجه حال بدم شد ....
مشت محکمی نثار شکمش کرد و رو زمین رهاش کرد ...
سمت من اومد

ته: ا/ت .... بیا از اینجا بریم ..... بیا ... تروخدا ا/ت نمیخوام بکشمش بیا از اینجا بریم

میدونستم واقعا اینکارو میکنه
خون جلوی چشمای هر دوشونو گرفته بود
جیمی که از عذاب وجدان خودشو زیر مشت و لگدای ته رها کرده بود و تهیونگ که بالاخره امروز بعد سال ها تونست حرصشو خالی کنه

از غذاخوری اومدیم بیرون
با چشمای اشکیم بهش خیره بودم

+خوبی ؟ (لبخند محوی زدم)

دستاشو رو گونم گذاشت و اشکامو پاک کرد که بدتر دوباره خیس شدن

ته: حق نداری بخاطر اون گریه کنی
+(با لبخند تند تند تایید کردم درحالی که بدون پلک زدن اشک میریختم)

سرمو تو بغلش گرفت و به سینش فشرد

ته:من نمیتونم اینجوری ببینمت لطفا خوب شو وگرنه نمیتونم زنده موندن جیمین تضمین بدم
+اون برادرته
ته: یه عوضیه
+ته فقط میخوام تموم شه ... این کابوس لعنتی تموم شه چیکار کنم تموم میشه ؟!
ته: کمکت میکنم .... نگران نباش همه چی رو درست میکنم حتی دل شکستتو ... قدرت کیم ته ته رو دست کم گرفتی

تک خنده ای کردمو ازش دور شدم

ته: بریم خونه
دیدگاه ها (۲۶)

پارت. ۲۸

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط