عشق بی رحم

پارت ۱۵
چویا که دید وضع خراب است. آرام گفت: هوی دازای من از فساد استفاده میکنم و تو هم باید سریع بعد از شکست اون هیولا خنثاش کنی فهمیدی؟
دازای سری تکان داد و چویا از فساد استفاده کرد.
چیزی نگذشت که هیولا شکست خورد و همانلحظه چویا دستش را بالا برد و خواست آن منطقه را نابود کند که دازای آرام دست چویا را گرفت و فساد را متوقف کرد.
چویا که به خودش آمد گفت: هی دیر خنثاش کردی...
و بعد بیهوش شد و دازای او را گرفت و لبخندی زد.
آرام چویا را بر زمین گذاشت و خودش کنارش نشست و با خود گفت: اگه الان بغلش کنم ببرمش منو میزنه نابود میکنه پس بهتر منتظر بمونم بهوش بیاد. ولی وقتی میخوابه از دختر جنگجو به دختر ناز تبدیل میشه!
بالای موبی دیک...
همچنان آتسوشی و آکوتاگاوا موفق به شکست فرانسیس نشده بودند.
آکوتاگاوا کمی ایستاد و فکری به ذهنش رسید پس گفت: هوی جینکو یه فکر دارم!
قبلا شنیده بودم دو نفر میتونن موهبتاشون رو یکی کنن!
آتسوشی چهره اش خوشحال شد و این نشان می‌داد که متوجه منظور آکوتاگاوا شده است.
آکوتاگاوا بعد راشامونش را به سمت آتسوشی برد و دورش پیچاند و بعد کتی که همیشه آکوتاگاوا آن را می‌پوشید ناپدید شد و در عوض در تن آتسوشی بود!
همانلحظه آتسوشی و آکوتاگاوا همزمان گفتند: موهبت هیولای زیر نور ماه راشامون!
و بعد آتسوشی حمله کرد و چیزی نگذشت که فرانسیس از موبی دیک پایین افتاد و در آسمان محو شد.
بعد راشامون پیش آکوتاگاوا برگشت و آتسوشی دکمه قرمز موبی دیک را فشار داد و موبی دیک ایستاد.
آتسوشی نفس عمیقی کشید و به آکوتاگاوا خیره شد.
این اولین باری بود که حس میکرد آکوتاگاوا بی رحم نیست و احساسی نسبت به آکوتاگاوا دارد!
همانلحظه که آتسوشی در این افکارات بود یهو موبی دیک دوباره شروع به حرکت کرد و آکوتاگاوا گفت: خنگول باز چیکار کردی؟
آتسوشی اخمی کرد و گفت: من کاری نکردم سنگدل زشت!
آکوتاگاوا حرصش گرفت و یقه آتسوشی را گرفت ولی قلبش تند زد و آکوتاگاوا که دوست نداشت آتسوشی متوجه این تند زدن قلبش بشه او را گذاشت زمین و یقه اش را ول کرد.
همانلحظه هر دو به صفحه نمایش کنترل نگاه کردند روی آن طرح یک موش ظاهر شد!
آتسوشی و آکوتاگاوا گیج شدند، پس به سمت اتاق کنترل موبی دیک رفتند!
آنجا سعی کردند موبی دیک را غیر فعال کنند و در نهایت موفق شدند و با سیم مسیر موبی‌دیک را تغیر دادند!
ولی همانلحظه شمارش معکوسی فعال شد و روی صفحه کنترل نوشته ای ظاهر شد:
اگه شما مانع نابود کردن یوکوهاما بشین خودتون منفجر میشین!
بعد آتسوشی سریع رفت و در را سعی کرد باز کند ولی در قفل بود!
آنها آنجا گیر افتاده بودند که یهو آکوتاگاوا با راشامون زد پنجره اتاق را شکست و بعد دوباره با راشامون آتسوشی را بلند کرد و از پنجره پرید.
هردو از موبی دیک پریدند ولی به فکر نحوه فرود آمدنشان نبودند پس در هوا معلق بودند.
پشت صحنه:
آتسوشی: خدایا من را بیامرز من آدم بدبختی بودم!
آکوتاگاوا: خدایا به این بنده ات عقل بده!
تسویا: خنگ ها خدا به هردوتون عقل بده ولی شما دوتا خنگ های همین!
واقعا بهم میان!
آکوتا و آتسوشی: خفه شو!
تسویا: خودت بگید مگه این دوتا بهم نمیان؟
و بگین این دوتا زنده میمونن یا میمیرن؟
دیدگاه ها (۸)

عشق بی رحم (ویژه)

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۹وسوسه عشق 🥀☘صبح ساعت ۰۷:۰۳اکوتاگاوا بیدار شد و دید که...

ابلیس

ابلیس

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

[•] عمارت عشق [•]Part :²⁴دستش تو جیبش بود، که یچیزیو احساس ک...

تکه ای از تو 2

سلام 👋👋 من میخوام به خاطر یه نفر پارت جدید رو بزارم ولی شما ...

حقیقت پنهان پارت ۹( با اینکه حمایت ها خیلی کم بود ولی گذاشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط