پارت۱۲ رسیدن به تو مانند دست زدن به کف اقیانوس بود
زین:باور نمی کنی دوست دارم مگهنه
من سرمو انداختم پایین یاد حرفای روانشناسم افتادم که میگفت تا وقتی درمان نشی نمیتونی باکسی باشی
اشکم از چشمام جاری شد
زین:پس دلیل گریه هات یه پسر دیگست درسته دلیل گریه هات عشق به یکی دیگست
من هیچی نمی گفتم
زین:من نمی دونم باید چیکار کنم اون یه نفر هرکی هست بجز من
من بازم هیچی نگفتم
زین:اون پسر خیلی خوش شانسه
من:محض رضای خدا بس کن زین تو هیچی از من نمی دونی متمعنم که نمی خوایم بدونی من کسی رو دوست دارم اونی که دوستش دارم تویی من خیلیا رو از دست دادم کسایی که شاید برام مثل همه چیز بودن
زین:من ؟من دلیل گریه هاتم؟
من:اره
زین بغلم کرد
زین:من کنارتم همه چیز درست میشه
من:هیچی درست نمیشه زین من نمی تونم باهات باشم
زین:چرا مگه تو منو دوست نداری
من:چرا دلیل من خیلی قانع کنندست دوست داشتن تو برام مثل دارو میمونه ولی من نمی تونم به دارو هام موعتاد باشم
زین:چرا چیشده؟
من:اصلا چیشده که عاشق من شدی
زین:خوب از وقتی که توی پارک دیدمت ازت خوشم اومد بعدش توی کنسرت دیدمت کل شبارو به تو فکر میکنم نمی تونم ازت دور باشم
من:چرا می تونی زین من دختری نیستم که دنبالشی من اونی نیستم که میخوای
زین:چرا تو همونی
من:من مریضم زین
زین:خوب من خوبت میکنم همدیگه رو خوب میکنیم
من دلم میخواست باهاش باشم ولی من یه دختریم که هر روز ۵ تا ارام بخش میخوره
من:زین....من نمی تونم
زیندستشو گذاشت روی گونه هام اشکامو پاک کرد و بعدش بغلم کرد
زین:پاشو باهم راه بریم
داشتیم راه میرفتیم
من:خوب دیگه من برم
زین:کجا میری
من:خونمون
زین:نمیزارم بزی بری دیگه نمیای
من:حالا میگی کجا بمونیم
زین:بیا حدعقل من میبرمت خونه
من:باشه
رسوندم خونه داشتم از ماشین پیاده میشدم
زین:دیگه گریه نکن باشه قشنگم
من:باشه
پیاده شدم رفتم خونه
پاتریکس:اوکی نصف شبی میای خونه چیشده چرا گریه کری؟
پاتریشا:از دیدن تو گریه کرده اخه میدونی تو اشک ادمو در میاری
بلا:خفه شید بابا
کریستال:بچه ها بسه نمی بینید گریه کرده
من:یچه ها بیخیال من میرم بخوابم
بلا:نمی خوای بگی چیشده
من:خوب راستش زین عاشقمه و بهم پیشنهاد دوستی داد و من رد کردن به دلایلی که خودتون میدونید باشه...شب بخیر
رفتم توی تختم ولی انقدر درد داشتم که نتونستم بخوابم
پایان دوستای گلم
من سرمو انداختم پایین یاد حرفای روانشناسم افتادم که میگفت تا وقتی درمان نشی نمیتونی باکسی باشی
اشکم از چشمام جاری شد
زین:پس دلیل گریه هات یه پسر دیگست درسته دلیل گریه هات عشق به یکی دیگست
من هیچی نمی گفتم
زین:من نمی دونم باید چیکار کنم اون یه نفر هرکی هست بجز من
من بازم هیچی نگفتم
زین:اون پسر خیلی خوش شانسه
من:محض رضای خدا بس کن زین تو هیچی از من نمی دونی متمعنم که نمی خوایم بدونی من کسی رو دوست دارم اونی که دوستش دارم تویی من خیلیا رو از دست دادم کسایی که شاید برام مثل همه چیز بودن
زین:من ؟من دلیل گریه هاتم؟
من:اره
زین بغلم کرد
زین:من کنارتم همه چیز درست میشه
من:هیچی درست نمیشه زین من نمی تونم باهات باشم
زین:چرا مگه تو منو دوست نداری
من:چرا دلیل من خیلی قانع کنندست دوست داشتن تو برام مثل دارو میمونه ولی من نمی تونم به دارو هام موعتاد باشم
زین:چرا چیشده؟
من:اصلا چیشده که عاشق من شدی
زین:خوب از وقتی که توی پارک دیدمت ازت خوشم اومد بعدش توی کنسرت دیدمت کل شبارو به تو فکر میکنم نمی تونم ازت دور باشم
من:چرا می تونی زین من دختری نیستم که دنبالشی من اونی نیستم که میخوای
زین:چرا تو همونی
من:من مریضم زین
زین:خوب من خوبت میکنم همدیگه رو خوب میکنیم
من دلم میخواست باهاش باشم ولی من یه دختریم که هر روز ۵ تا ارام بخش میخوره
من:زین....من نمی تونم
زیندستشو گذاشت روی گونه هام اشکامو پاک کرد و بعدش بغلم کرد
زین:پاشو باهم راه بریم
داشتیم راه میرفتیم
من:خوب دیگه من برم
زین:کجا میری
من:خونمون
زین:نمیزارم بزی بری دیگه نمیای
من:حالا میگی کجا بمونیم
زین:بیا حدعقل من میبرمت خونه
من:باشه
رسوندم خونه داشتم از ماشین پیاده میشدم
زین:دیگه گریه نکن باشه قشنگم
من:باشه
پیاده شدم رفتم خونه
پاتریکس:اوکی نصف شبی میای خونه چیشده چرا گریه کری؟
پاتریشا:از دیدن تو گریه کرده اخه میدونی تو اشک ادمو در میاری
بلا:خفه شید بابا
کریستال:بچه ها بسه نمی بینید گریه کرده
من:یچه ها بیخیال من میرم بخوابم
بلا:نمی خوای بگی چیشده
من:خوب راستش زین عاشقمه و بهم پیشنهاد دوستی داد و من رد کردن به دلایلی که خودتون میدونید باشه...شب بخیر
رفتم توی تختم ولی انقدر درد داشتم که نتونستم بخوابم
پایان دوستای گلم
- ۴.۶k
- ۲۵ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط