ادامه پارت9 و۱۰

ادامه پارت9 و۱۰
پارت ۱
همیشه به همه میگم حله داداش ولی نمیدونم چرا اصلا دلم نمیخواست بهش بگم حله داداش
با همه رفتیم جلوی یه تابلوی بزرگی بعد تابلورو کنار کشید یه چیزی شبیه یه گاو صندوق بزرگ بود یه چند تا عدد زد و داخلش شد #تهیونگد فضاش زیا نبود و من مجبور شدم برم توی بغلش پاهاش رو دراز کرد و به من گفت تکیه بده روی سینم یکمی طول میکشه میتونی بخوابی سرم رو گذاشتم روی سینش کم کم موهام رو نوازش کرد و من خوابم برد نمیدونم چقدر گذشت ولی وقتی بیدار شدم دیدم روی یه تخت خوابم بلند شدم لباسم رو مرتب کردم و رفتم بیرون واو اینجا دیگع کجاست چقدر خوشکله همه چی ابیه واو یکم تن صدام رو اوردم پایین و گفتم رئيس کیم کجایید؟ رییس کیم؟ آقای کیم مستر کیم تهیونگ
یهو یکی از پشت گفت من اینجام پریدم بالا خیلی ترسیدم وحشتناک ترسیدم
تهیونگ نگران بازو هام رو گرفت نگرانی از چشماش معلوم بود
تهیونگ-چیشد؟ترسیدی؟
من-بله با اجازتون ترسیدم رییس کیم
تهیونگ- میتونی اسمم رو صدا کنی بهم بگو تهیونگ
____________________________
#تهیونگ
اون لحظه نمیدونم چم شده بود ولی اصلا حالم خوب نبود ولی ولی وقتی بهم گفت هر کاری میخوای انجام بده موندم واقعا موندم شهامت خیلی شگفت انگیز
دیدگاه ها (۱)

💜: فردا امتحان گواهینامه رانندگی دارم، میشه تهیونگ بهم انرژی...

اورلورا

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

پارت ۵۶

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

کپشن مهمههه گل گلیاا🎀🐥عروسک من😈🔞پارت بیستچسبیدم بهش و ترسیده...

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط