part 11
part 11
با نیک به سمت میز رفتیم
گفت:از این به بعد روی یه پروژه کار میکنی
پروژه رو میگم برات بیارن آهان راستی اگه یه موقعی من نبودم و در مورد پروژه سوالی چیزی داشتی میتونی بری دفتر آقای انجلینی
گفتم باشه
نیک رفت و بعد از چند دقیقه یه دختر با یه چند تا برگه توی دستش آمد سمتم و گفت
خانم إنری درسته؟
بله خودمم
بفرمائید اینم پروژه ای که از امروز روش کار میکنید
یه لبخند زدم و سری به معنی باشه تکون دادم
و شروع کردم پروژه رو خوندم و فهمیدم چی به چی یه چند جایی یه مشکلاتی داشت اصلاحش کردم که بعد با بقیه تیم برسیش کنیم و..... نفهمیدم چطوری زمان به این زودی گذشت کم کم وسایلم رو جمع کردم میخواستم برم که یه نفر صدام زد وقتی برگشتم دیدم همون مرده روانی
مایکی:خانم إنری پروژه رو کامل کردید؟
آنا:نه هنوز
مایکی:خب کاملش کنید
آنا:اما این پروژه خیلی زیاده حداقل دو روز زمان میبره
مایکی: فردا این پروژه آماده باشه (سرد)
آنا:باشه آقای انجلینی
بدون اینکه حرف اضافه ای بزنه رفت
حتما بخاطر حرفای دیروزم اینجوری کرد آخ
اصلا تقصیر خودش بود روانی
اه بیخیال این الان باید تا صبح بشینم روی این پروژه کار کنم اونم از روز اول اخههه
ویو مایکی
بعد از اینکه حرفم رو زدم از شرکت آمدم بیرون شاید سخت باشه اما باید تاوان بد دهنی شو بده
رفتم سمت خونه شامم رو خوردم و رفتم توی اتاقم یه دوش گرفتم و آمدم خودمو روی تخت انداختم کم کم خوابم برد
ویو آناستازیا
کم کم اخرای پروژه بود ساعت ۲ شب بود
خسته شدم اگه قرار باشه اینجوری ادامه بدم نابود میشم
یه ساعت بعد
اخیشش تمام شد بلاخره میتونم برم خونه حداقل خوبه ۳ ساعت میتونم بخوابم
از شرکت بیرون شدم یه تاکسی گرفتم و رفتم سمت خونه
همینجوری خودمو روی تخت انداختم آنقدر خسته بودم که سریع خوابم برد
ویو مایکی
صبح از خواب بیدار شدم رفتم یه چیزی خوردم و لباس پوشیدم و به سمت شرکت حرکت کردم امروز یه جلسه مهم دارم با باند سایه مرگ (باند مافیا)
رسیدم شرکت مثل همیشه بود همه به کارای خودشون میرسیدن
رفتم سمت دفترم و گفتم آقای نیک رو صدا کنید
منشی:آقای ایکارده هنوز نیامده وقتی آمد حتما بهشون میگم که بیاد
مایکی:باشه میتونی بری
معلوم نیست داره چه غلطی میکنه که هنوز نیامده
ادامه دارد ....
خب خب اینم از پارت ۱۱ حمایت کنیدخوشگلا☺️
با نیک به سمت میز رفتیم
گفت:از این به بعد روی یه پروژه کار میکنی
پروژه رو میگم برات بیارن آهان راستی اگه یه موقعی من نبودم و در مورد پروژه سوالی چیزی داشتی میتونی بری دفتر آقای انجلینی
گفتم باشه
نیک رفت و بعد از چند دقیقه یه دختر با یه چند تا برگه توی دستش آمد سمتم و گفت
خانم إنری درسته؟
بله خودمم
بفرمائید اینم پروژه ای که از امروز روش کار میکنید
یه لبخند زدم و سری به معنی باشه تکون دادم
و شروع کردم پروژه رو خوندم و فهمیدم چی به چی یه چند جایی یه مشکلاتی داشت اصلاحش کردم که بعد با بقیه تیم برسیش کنیم و..... نفهمیدم چطوری زمان به این زودی گذشت کم کم وسایلم رو جمع کردم میخواستم برم که یه نفر صدام زد وقتی برگشتم دیدم همون مرده روانی
مایکی:خانم إنری پروژه رو کامل کردید؟
آنا:نه هنوز
مایکی:خب کاملش کنید
آنا:اما این پروژه خیلی زیاده حداقل دو روز زمان میبره
مایکی: فردا این پروژه آماده باشه (سرد)
آنا:باشه آقای انجلینی
بدون اینکه حرف اضافه ای بزنه رفت
حتما بخاطر حرفای دیروزم اینجوری کرد آخ
اصلا تقصیر خودش بود روانی
اه بیخیال این الان باید تا صبح بشینم روی این پروژه کار کنم اونم از روز اول اخههه
ویو مایکی
بعد از اینکه حرفم رو زدم از شرکت آمدم بیرون شاید سخت باشه اما باید تاوان بد دهنی شو بده
رفتم سمت خونه شامم رو خوردم و رفتم توی اتاقم یه دوش گرفتم و آمدم خودمو روی تخت انداختم کم کم خوابم برد
ویو آناستازیا
کم کم اخرای پروژه بود ساعت ۲ شب بود
خسته شدم اگه قرار باشه اینجوری ادامه بدم نابود میشم
یه ساعت بعد
اخیشش تمام شد بلاخره میتونم برم خونه حداقل خوبه ۳ ساعت میتونم بخوابم
از شرکت بیرون شدم یه تاکسی گرفتم و رفتم سمت خونه
همینجوری خودمو روی تخت انداختم آنقدر خسته بودم که سریع خوابم برد
ویو مایکی
صبح از خواب بیدار شدم رفتم یه چیزی خوردم و لباس پوشیدم و به سمت شرکت حرکت کردم امروز یه جلسه مهم دارم با باند سایه مرگ (باند مافیا)
رسیدم شرکت مثل همیشه بود همه به کارای خودشون میرسیدن
رفتم سمت دفترم و گفتم آقای نیک رو صدا کنید
منشی:آقای ایکارده هنوز نیامده وقتی آمد حتما بهشون میگم که بیاد
مایکی:باشه میتونی بری
معلوم نیست داره چه غلطی میکنه که هنوز نیامده
ادامه دارد ....
خب خب اینم از پارت ۱۱ حمایت کنیدخوشگلا☺️
- ۱۶۱
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط