بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۱۱۹
بارش برف در عشق
الکس نرم خندید و مشغول باز کردن کمربندش شد
الکس : کافه شیرینی اینجا یکی از بهترین و بزرگ تریم کافه های معروفی هستش
تهیونگ از شیشه دودی رنگ به کافه نگاه کرد با آن منظره ای نشان میداد که به سبک قدیمی هستش آروم گفت
تهیونگ: ولی خودت میدونی که شیرینی دوست ندارم
الکس خندید و دست برد سمت یقه تهیونگ سپس خیلی وحشیانه سمت خودش کشید تهیونگ همچنان تعجب کرد ولی ... این تعجبی زیاد نبود لبخند زد و رخ در رخ الکس گفت
تهیونگ: چیه خوب
الکس خم شد سپس آروم لب پایین نهیونگو بوسید و آروم گفت
الکس : پرو نشو ...
تهیونگ خندید ولی این بار او بود که سمت لب هایش هجوم برد محکم لبش را بوسید ... الکس تند عقب رفت سپس با خنده گفت
الکس ؛ بیا دیگه بیمار من باید درمانت کنم
تهیونگ آروم و غمگین لبخند زد سپس پایین رفت و به دنبال الکس وارد آن کافه شد هوا زیبایی بود مخصوصا با وجود آن توفان برف و آسمان برف وقتی وارد کافه شدن گرم بود به شدت تا حدی که الکس تند پالتوش را کشید و با چشم هایش کله کافه را برندازه کرد بلافاصله یک دختر جون به سمتش امد ..
لیزا : خیلی خوش اومدین خانم الکس بعد از این همه مدت
الکس آورم لیزا را به آغوش گرفت سپس ازش جدا شد مهربان و آروم گفت
الکس : خیلی ممنون لیزا مادام مادرتون خوبه
لیزا : بله بفرماید حتما سرد شدن
الکس ؛ نه من سردم نشده
تهیونگ همچنان حدی به آن نگاه میکرد تا اینکه الکس دست اش را محکم گرفت و انگشت هایش را در انگشت های تهیونگ حلقه کرد با یک لبخند ملیح خطاب به لیزا دوسش گفت
الکس : معرفی میکنم شوهرم کیم تهیونگ
لیزا : سلام خوشبختم آقای کیم من ماکت لیزا هستم
تهیونگ به زیبا فرانسوی خوب معرفی بود هرچی نباشه مدت های در فرانسه زندگی میکرد سپس آروم و با لبخند احترام گفت
تهیونگ: سلام خوشبختم
لیزا : بفرماید
سمت صندلی کنار پنچه راهنمایش کرد سپس الکس و تهیونگ کنار هم نشستن بلافاصله لیزا با احترام گفت
لیزا : چه خوب که به ما سر زدین
الکس : اوهمم دلتنگ شیرینی های شما بودیم
لیزا : پس به بهترین شکل براتون منو ویژه بیارم
پارت ۱۱۹
بارش برف در عشق
الکس نرم خندید و مشغول باز کردن کمربندش شد
الکس : کافه شیرینی اینجا یکی از بهترین و بزرگ تریم کافه های معروفی هستش
تهیونگ از شیشه دودی رنگ به کافه نگاه کرد با آن منظره ای نشان میداد که به سبک قدیمی هستش آروم گفت
تهیونگ: ولی خودت میدونی که شیرینی دوست ندارم
الکس خندید و دست برد سمت یقه تهیونگ سپس خیلی وحشیانه سمت خودش کشید تهیونگ همچنان تعجب کرد ولی ... این تعجبی زیاد نبود لبخند زد و رخ در رخ الکس گفت
تهیونگ: چیه خوب
الکس خم شد سپس آروم لب پایین نهیونگو بوسید و آروم گفت
الکس : پرو نشو ...
تهیونگ خندید ولی این بار او بود که سمت لب هایش هجوم برد محکم لبش را بوسید ... الکس تند عقب رفت سپس با خنده گفت
الکس ؛ بیا دیگه بیمار من باید درمانت کنم
تهیونگ آروم و غمگین لبخند زد سپس پایین رفت و به دنبال الکس وارد آن کافه شد هوا زیبایی بود مخصوصا با وجود آن توفان برف و آسمان برف وقتی وارد کافه شدن گرم بود به شدت تا حدی که الکس تند پالتوش را کشید و با چشم هایش کله کافه را برندازه کرد بلافاصله یک دختر جون به سمتش امد ..
لیزا : خیلی خوش اومدین خانم الکس بعد از این همه مدت
الکس آورم لیزا را به آغوش گرفت سپس ازش جدا شد مهربان و آروم گفت
الکس : خیلی ممنون لیزا مادام مادرتون خوبه
لیزا : بله بفرماید حتما سرد شدن
الکس ؛ نه من سردم نشده
تهیونگ همچنان حدی به آن نگاه میکرد تا اینکه الکس دست اش را محکم گرفت و انگشت هایش را در انگشت های تهیونگ حلقه کرد با یک لبخند ملیح خطاب به لیزا دوسش گفت
الکس : معرفی میکنم شوهرم کیم تهیونگ
لیزا : سلام خوشبختم آقای کیم من ماکت لیزا هستم
تهیونگ به زیبا فرانسوی خوب معرفی بود هرچی نباشه مدت های در فرانسه زندگی میکرد سپس آروم و با لبخند احترام گفت
تهیونگ: سلام خوشبختم
لیزا : بفرماید
سمت صندلی کنار پنچه راهنمایش کرد سپس الکس و تهیونگ کنار هم نشستن بلافاصله لیزا با احترام گفت
لیزا : چه خوب که به ما سر زدین
الکس : اوهمم دلتنگ شیرینی های شما بودیم
لیزا : پس به بهترین شکل براتون منو ویژه بیارم
- ۱۵.۱k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط