𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
زیر حلقه ی سمت راست.
تهیونگ با یقه ی پیرهنش، گردن خیس از عرقش رو پاک کرد.
طی حرکتی سریع لباس ورزشی قسمت بالاتنه اش رو در آورد و گوشه ای انداخت. درحالی که از خستگی نفس نفس میزد، کلافه دستی به موهاش کشید.
جونگکوک درحالی که تیشرت سفید رنگش رو سر و ته میکرد، دستی به پشت گردنش کشید و به تهیونگ خیره شد.
زبونش رو روی لب هاش تکون داد و با قدمی که سمت تهیونگ رفت، تهیونگ قدمی عقب رفت.
« اومم، عجب چیزی هستی هاا داداشش. »
تهیونگ، لباسش رو جلوی خودش گرفت و لبخند کوتاهی زد:« اوه.. آم.. ممنون؟»
جونگکوک دست به سینه، رو به روی تهیونگ ایستاد و سر تا پای تهیونگ رو برانداز کرد. بعد قدم عقب تر رفت و درحالی که به دیوار تکیه داده بود، دوباره نگاهش رو روی تهیونگ چرخوند.
مربیلی درحالی که کتمردانهش رو توی دست هاش گرفته بود، نگاهی به ساعت مچیاش انداخت.
با صدای بلند، طوری که رگ های گردنش برجسته شده بودند گفت:« هوی، جونگکوک! بدو سریع لباس بپوش. سوکهیون اگه جونگکوک تا ده دقیقه دیگه بیرون نرفته بود جریمهش کن. همگی خسته نباشید. »
جونگکوک سری برگردوند و نگاهی به مربی لی انداخت.
بعد تیشرت سفید رنگی که توی دست هاش بود رو به آرومی از گردنش رد کرد. شلوار بگ جین مشکی رنگش رو کمی صاف کرد.
« سوکهیون داداش کمربندمو میدی؟»
سوک هیون کمی خم شد. کمربند چرم مشکی با سگک بزرگ و نقرهای رو به جونگکوک داد.
جونگجه، از در پشتی وارد شد و درحالی که یقه لباسش رو صاف میکرد گفت:« من طبق معمول اعتماد بهنفسشو نداشتم لباسمو اینجا عوض کنم، رفتم و اومدم.»
تهیونگ با بالاتنه ای عریان توی کولهاش دنبال تیشرتش میگشت. اما کیفش شلوغ تر از این بود که چیزی در اون گم نشه.
چشم جونگجه روی تهیونگ ثابت موند.
« چه اندام خوشگلی داری تهیونگگ. »
تهیونگ سرش رو بالا آورد. عرق از شقیقهاش سر میخورد و پایین میچکید.
لبخند کوتاهی زد. کمی فکر کرد و بعد گفت:« اوم.. ممن-»
جونگکوک حرف تهیونگ رو قطع کرد:«چشم چرونی نکن جونگجه! »
جونگجه، به جونگکوک که با عضلات فک منقبض شده و ابروهای درهم رفته وسایلش رو داخل کولهاش میذاشت نگاهی انداخت.
« چی؟ نه من منظورم این بود که شماها همتون خیلی اندام جذابی دارید و ایکاش منم مثل شماها بودم و.. »
سوکهیون درحالی که دکمه های شلوارش رو میبست دستش رو روی شونهی جونگجه گذاشت:« چرا انقدر شکست نفسی میکنیی؟ تو خیلی هم اندام قشنگی داری جونگجههه. »
اگه حمایت نشه و کامنتا کلا ۲۰ تا باشن جدی دیگه نمینویسمش.
کامنت فقط نظر میخوام.
زیر حلقه ی سمت راست.
تهیونگ با یقه ی پیرهنش، گردن خیس از عرقش رو پاک کرد.
طی حرکتی سریع لباس ورزشی قسمت بالاتنه اش رو در آورد و گوشه ای انداخت. درحالی که از خستگی نفس نفس میزد، کلافه دستی به موهاش کشید.
جونگکوک درحالی که تیشرت سفید رنگش رو سر و ته میکرد، دستی به پشت گردنش کشید و به تهیونگ خیره شد.
زبونش رو روی لب هاش تکون داد و با قدمی که سمت تهیونگ رفت، تهیونگ قدمی عقب رفت.
« اومم، عجب چیزی هستی هاا داداشش. »
تهیونگ، لباسش رو جلوی خودش گرفت و لبخند کوتاهی زد:« اوه.. آم.. ممنون؟»
جونگکوک دست به سینه، رو به روی تهیونگ ایستاد و سر تا پای تهیونگ رو برانداز کرد. بعد قدم عقب تر رفت و درحالی که به دیوار تکیه داده بود، دوباره نگاهش رو روی تهیونگ چرخوند.
مربیلی درحالی که کتمردانهش رو توی دست هاش گرفته بود، نگاهی به ساعت مچیاش انداخت.
با صدای بلند، طوری که رگ های گردنش برجسته شده بودند گفت:« هوی، جونگکوک! بدو سریع لباس بپوش. سوکهیون اگه جونگکوک تا ده دقیقه دیگه بیرون نرفته بود جریمهش کن. همگی خسته نباشید. »
جونگکوک سری برگردوند و نگاهی به مربی لی انداخت.
بعد تیشرت سفید رنگی که توی دست هاش بود رو به آرومی از گردنش رد کرد. شلوار بگ جین مشکی رنگش رو کمی صاف کرد.
« سوکهیون داداش کمربندمو میدی؟»
سوک هیون کمی خم شد. کمربند چرم مشکی با سگک بزرگ و نقرهای رو به جونگکوک داد.
جونگجه، از در پشتی وارد شد و درحالی که یقه لباسش رو صاف میکرد گفت:« من طبق معمول اعتماد بهنفسشو نداشتم لباسمو اینجا عوض کنم، رفتم و اومدم.»
تهیونگ با بالاتنه ای عریان توی کولهاش دنبال تیشرتش میگشت. اما کیفش شلوغ تر از این بود که چیزی در اون گم نشه.
چشم جونگجه روی تهیونگ ثابت موند.
« چه اندام خوشگلی داری تهیونگگ. »
تهیونگ سرش رو بالا آورد. عرق از شقیقهاش سر میخورد و پایین میچکید.
لبخند کوتاهی زد. کمی فکر کرد و بعد گفت:« اوم.. ممن-»
جونگکوک حرف تهیونگ رو قطع کرد:«چشم چرونی نکن جونگجه! »
جونگجه، به جونگکوک که با عضلات فک منقبض شده و ابروهای درهم رفته وسایلش رو داخل کولهاش میذاشت نگاهی انداخت.
« چی؟ نه من منظورم این بود که شماها همتون خیلی اندام جذابی دارید و ایکاش منم مثل شماها بودم و.. »
سوکهیون درحالی که دکمه های شلوارش رو میبست دستش رو روی شونهی جونگجه گذاشت:« چرا انقدر شکست نفسی میکنیی؟ تو خیلی هم اندام قشنگی داری جونگجههه. »
اگه حمایت نشه و کامنتا کلا ۲۰ تا باشن جدی دیگه نمینویسمش.
کامنت فقط نظر میخوام.
- ۲.۸k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط