﷽

﷽

🔹به قدری دوستش داشت
«داداش مهدی» صدایش میزد.

🔹همیشه از نظم مثال زدنی و هوش فوق العاده ی، مهدی میگفت.

🔹بعد از شهادت مهدی، همیشه سعی میکرد وقتی ایران هست به خانواده مهدی حتما سر بزند، وقتی به خانواده مهدی سر میزد، کارهایی که اگر مهدی بود انجام میداد، را سعی میکرد انجام بده...

🔹 یک دفعه، ظرف میشست

🔹یک دفعه، سفره پاک می کرد

و...

🔹 شهید #مهدی_صابری که #سیدابراهیم به این شدت به او علاقه مند بود، قطعا ویژگی های زیادی داشت که با شناخت آن ها می شود، راه را پیدا کرد.✅
دیدگاه ها (۰)

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

پارت دوم._*بیگناهان*_

intertwined fate of two enemies-part 12

الماس زیبای من  part ⁹- نه الان زبونتو نمی‌برم برای معذرت خو...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

تک پارتیاز:جونگکوک وقتی حالش خوب نبودچند وقتی میشه که جونگکو...

{محکوم به لمس } part ۳۱ 杂交种هیوگا لبخند زد به یاد دارویی که ...

#Thelast_Three#Hyunlixxاروم کارتو سر جاش گذاشت و از اتاق بیر...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط