دزد p8
(ا/ت به اتاق جونگ کوک میره)
ا/ت:عمری داشتین؟
جونگ کوک:خب نمیدونم ناراحت میشی یا نه ولی چه بخوای چه نخوای باید باهام ازدواج کنی
ا/ت:ا...ازدواج؟
جونگ کوک:اره
ا/ت:اما قربان___
جونگ کوک:چرا اصلا بدت بیاد؟من هم پولدارم هم خوش قیافم پس چرا بدت بیاد؟تازم دیگه مجبور نیستی کار کنی
...ا/ت...
این داره چی میگه برای خودش من نمیخوام باهاش ازدواج کنم درسته خوش قیافه و پولداره اما این دلیل نمیشه که بخوام باهاش ازدواج کنم مسئله اینه که من عاشقش نیستم
ا/ت:قربان....میشه....رد کنم خواستتون رو؟
جونگ کوک:این که خواسته نیست یه دستوره
ا/ت:ا...اما___
جونگ کوک:دیگه حرف نباشه به اجوما میگم کمکت کنه میتونی بری
ا/ت:چ...چشم
(ا/ت میره بیرون و به طرف دوستاش میره)
اریا:چیکارت داشت؟
ا/ت:خب...اون بهم گفت باهاش ازدواج کنم
(دخترا تعجب میکنن)
ایشا:واقعا؟این که خیلی خوبه
ا/ت:کجاش خوبه من حتی اونو نمیشناسم
نوا:مگه مهمه؟تو خیلی خوشانسی و البته ناشکر
ا/ت:چی دارین میگین من و اون فقط چن روزه که همو میشناسیم تازه فقط به عنوان خدمتکار و زیاد باهم حرف نزدیم
نوا:من بهتون گفتم عاشقش میشه
هانا:درسته
ایشا:ا/ت خوشحال باش دیگه نیازی مثل ما کار کنی
ا/ت:باشه
(اجوما میاد)
اجوما:ا/ت یک هفته دیگه عروسیته
ا/ت:چی؟به...این...زودی؟
اجوما:اره دختره ی خرشانس
ا/ت:خب...ممنون که گفتین
اجوما:الانم اماده شو و با من بیا تا برات خرید کنیم
ا/ت:اما___
اجوما:مخالفت نکن
ا/ت:چشم
(ا/ت با اجوما میره و خریدای عروسی رو میکنن...دو روز بعد)
...جونگ کوک...
مثل روزای دیگه تو اتاقم بودم که مامانم بهم زنگ زد و گفت امروز میاد تا ا/ت رو ببینه)
جونگ کوک:اجوما (داد میزنه)
اجوما:چته (میاد پیش جونگ کوک)
جونگ کوک:امروز مامانم میاد حواست باشه
اجوما:خیلی خب...برای چی میاد نکنه میخواد عروس خانم رو ببینه؟
جونگ کوک:اره
اجوما:وای اون دختره ا/ت اخه که عاشق خدمتکارش میشه
جونگ کوک:میشه خ*فه شی و بری؟
اجوما:من هرجا عشقم بکشه میرم اقای عاشق
جونگ کوک:....
(صدای زنگ در میاد)
جونگ کوک:احتمالا مامانمه در رو باز کن
اجوما:خودم میدونم
(اجوما میره و در رو باز میکنه)
اجوما:سلام خانم
خانم جئون:سلام اون دختره کجاست؟
اجوما:لطفا برید بشینید تا بگم بیاد
خانم جئون:میخوام تنها تو یه اتاق باهاش حرف بزنم
اجوما:چشم...پس همراهم بیاید
(اجوما خانم جئون رو میبره به اتاق)
اجوما:الان به ا/ت میگم تا بیاد
خانم جئون:باشه
(اجوما میره پیش ا/ت)
اجوما:ا/ت برو تو اتاق مامان جونگ کوک منتظرته
ا/ت:چشم
(ا/ت میره پیش خانم جئون)
ا/ت:سلام خانم
خانم جئون:سلام بیا بشین
ا/ت:چشم (میشینه)
خانم جئون:خب پس عروس من تویی چقدر زیبایی
ا/ت:ممنون
خانم جئون:گفتی اسمت چی بود؟
ا/ت:من ا/ت هستم
خانم جئون:خوشبختم
#فیک
ا/ت:عمری داشتین؟
جونگ کوک:خب نمیدونم ناراحت میشی یا نه ولی چه بخوای چه نخوای باید باهام ازدواج کنی
ا/ت:ا...ازدواج؟
جونگ کوک:اره
ا/ت:اما قربان___
جونگ کوک:چرا اصلا بدت بیاد؟من هم پولدارم هم خوش قیافم پس چرا بدت بیاد؟تازم دیگه مجبور نیستی کار کنی
...ا/ت...
این داره چی میگه برای خودش من نمیخوام باهاش ازدواج کنم درسته خوش قیافه و پولداره اما این دلیل نمیشه که بخوام باهاش ازدواج کنم مسئله اینه که من عاشقش نیستم
ا/ت:قربان....میشه....رد کنم خواستتون رو؟
جونگ کوک:این که خواسته نیست یه دستوره
ا/ت:ا...اما___
جونگ کوک:دیگه حرف نباشه به اجوما میگم کمکت کنه میتونی بری
ا/ت:چ...چشم
(ا/ت میره بیرون و به طرف دوستاش میره)
اریا:چیکارت داشت؟
ا/ت:خب...اون بهم گفت باهاش ازدواج کنم
(دخترا تعجب میکنن)
ایشا:واقعا؟این که خیلی خوبه
ا/ت:کجاش خوبه من حتی اونو نمیشناسم
نوا:مگه مهمه؟تو خیلی خوشانسی و البته ناشکر
ا/ت:چی دارین میگین من و اون فقط چن روزه که همو میشناسیم تازه فقط به عنوان خدمتکار و زیاد باهم حرف نزدیم
نوا:من بهتون گفتم عاشقش میشه
هانا:درسته
ایشا:ا/ت خوشحال باش دیگه نیازی مثل ما کار کنی
ا/ت:باشه
(اجوما میاد)
اجوما:ا/ت یک هفته دیگه عروسیته
ا/ت:چی؟به...این...زودی؟
اجوما:اره دختره ی خرشانس
ا/ت:خب...ممنون که گفتین
اجوما:الانم اماده شو و با من بیا تا برات خرید کنیم
ا/ت:اما___
اجوما:مخالفت نکن
ا/ت:چشم
(ا/ت با اجوما میره و خریدای عروسی رو میکنن...دو روز بعد)
...جونگ کوک...
مثل روزای دیگه تو اتاقم بودم که مامانم بهم زنگ زد و گفت امروز میاد تا ا/ت رو ببینه)
جونگ کوک:اجوما (داد میزنه)
اجوما:چته (میاد پیش جونگ کوک)
جونگ کوک:امروز مامانم میاد حواست باشه
اجوما:خیلی خب...برای چی میاد نکنه میخواد عروس خانم رو ببینه؟
جونگ کوک:اره
اجوما:وای اون دختره ا/ت اخه که عاشق خدمتکارش میشه
جونگ کوک:میشه خ*فه شی و بری؟
اجوما:من هرجا عشقم بکشه میرم اقای عاشق
جونگ کوک:....
(صدای زنگ در میاد)
جونگ کوک:احتمالا مامانمه در رو باز کن
اجوما:خودم میدونم
(اجوما میره و در رو باز میکنه)
اجوما:سلام خانم
خانم جئون:سلام اون دختره کجاست؟
اجوما:لطفا برید بشینید تا بگم بیاد
خانم جئون:میخوام تنها تو یه اتاق باهاش حرف بزنم
اجوما:چشم...پس همراهم بیاید
(اجوما خانم جئون رو میبره به اتاق)
اجوما:الان به ا/ت میگم تا بیاد
خانم جئون:باشه
(اجوما میره پیش ا/ت)
اجوما:ا/ت برو تو اتاق مامان جونگ کوک منتظرته
ا/ت:چشم
(ا/ت میره پیش خانم جئون)
ا/ت:سلام خانم
خانم جئون:سلام بیا بشین
ا/ت:چشم (میشینه)
خانم جئون:خب پس عروس من تویی چقدر زیبایی
ا/ت:ممنون
خانم جئون:گفتی اسمت چی بود؟
ا/ت:من ا/ت هستم
خانم جئون:خوشبختم
#فیک
- ۹۱.۹k
- ۲۳ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط