یه دیالوگ قشنگ توی کتاب هر دو نهایت میمیرند بود که میگفت

یه دیالوگ قشنگ توی کتاب هر دو نهایت میمیرند بود که میگفت :
آدم ها فکر میکنن برای کارهایی که دوست دارن همیشه وقت دارن و لذت داشته هاشون رو نمیبرن حتی حرف هاشون رو هم به هم نمیگن و صبر میکنن اما من فهمیدم که ما آدمها واقعاً وقتی برای منتظر شدن و تلف کردن نداریم اگر دنبال چیزهایی که دوست داریم نریم چیزی جز حسرت برامون نمیمونه!🌱
دیدگاه ها (۲)

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

My lovely neighbor part : ۸۶

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت یازدهمسه روز از پایان مأموریت گذش...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗋𝗍"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗉𝖺𝗋𝗍: 𝟷𝖿𝖾𝗅𝗂𝗑: +𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂...

Enemys Embrsce [ part ۳۳ ]

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

My lovely neighbor part : 87

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط