شب در تاریکی خود فرو رفته عاجزانه ماه را میطلبد
شب در تاریکی خود فرو رفته عاجزانه ماه را میطلبد
مطرب شب نوایش در شب میپیچد و وزغهای آواز خان صدای خودرا صاف میکنند
نسیم خوش خودرا به گًل یاس میمالد و میرود
در خفا بر برگ لوندی لاس میزند
مرغ شب بر شاخه صنوبر با خدای خود راز و نیاز میکند
ماه بر قلّه کوه بلند نشسته و کوه عاجزانه او را تماشا میکند
مه از راه میرسد و زنجیری میگردد و بر گردن قلّه کوه خودرا مینشاند
صدای شرّ شرّ آبشار بلند شبنم نشسته بر برگ گًل پونه را نوازش میدهد
ستارهای در بینهایتها از آسمان آبی میافتد
و قمری خفتهای بر شاخه در خواب پری میزند و خودرا رها میکند در آغوش یار
انگور سرخ آویزان بر شاخه در آرزوی خود شراب ناب میشود
ساقی بر سرخی لب خود میافزاید و سبو بدست مستی را بدنبال خود میکشاند
مطرب شب نوایش در شب میپیچد و وزغهای آواز خان صدای خودرا صاف میکنند
نسیم خوش خودرا به گًل یاس میمالد و میرود
در خفا بر برگ لوندی لاس میزند
مرغ شب بر شاخه صنوبر با خدای خود راز و نیاز میکند
ماه بر قلّه کوه بلند نشسته و کوه عاجزانه او را تماشا میکند
مه از راه میرسد و زنجیری میگردد و بر گردن قلّه کوه خودرا مینشاند
صدای شرّ شرّ آبشار بلند شبنم نشسته بر برگ گًل پونه را نوازش میدهد
ستارهای در بینهایتها از آسمان آبی میافتد
و قمری خفتهای بر شاخه در خواب پری میزند و خودرا رها میکند در آغوش یار
انگور سرخ آویزان بر شاخه در آرزوی خود شراب ناب میشود
ساقی بر سرخی لب خود میافزاید و سبو بدست مستی را بدنبال خود میکشاند
- ۲۰۰
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط