اجبار به بدبختی پارت۱۷

ازون شب یک هفته گزشت جونگ کوک روزبه روز داشت باهم سرد ترمی شد سعی میکردم باش خوب باشم که شاید بلای سرم نیاره داشتم تو سالن تلویزین نگاه میکردم که از راه پلا اومد پایین و با گوشیش حرف میزد

کوک... وای یادم نبود پسر ممنون

کوک... چی بگم سرم شلوق بود دردسرام زیاده چه برسه که بخام جشن تولد بگیرم

کوک... باشه پس امشب میبینمت

گوشیو قط کردو اومد رو کانافه نشست یه نفس عمیق کشیدو گفت

کوک... این چه کوفتیه داری نگاه می‌کنی

دیار... دارم کارتن نگاه میکنم مگه چشه

کوک... چش نیست دماغه بده کنترل و

دیار... بیا
چند دقیق داشتیم به فیلمی که گزاشته بود نگاه میکردیم که یهو فیلم رسید به جاهای بد دخترو پسره خودشونو انداختن از تخت و دست به کار شدن🥶
چشمام داشت از کاسه میزدن بیرون

دیار... اینو اوز کن

کوک... چرا

دیار... چرا داره......نمی‌بینی چیه

کوک... برای من آدیه

دیار... ولی برای من ادی نیست وایییی خاموشش کن

با پوزخند کوک... به جهنم

داشت به اون سکانسه ۱۸ نگاه میکردو باخودش یواشکی میخندی منم از خجالتی و ترس ازونجا فرار کردم رفتم بیرون رو تاب نشستم و یه کم تاب خودم چند دقیقه بعد خودش اومد تو حیات اومد کنارم از خجالت نگاش نکردم

کوک... تهیونگ گفته امشب برم خونش شاید دیر وخت بیام

سرم پایین بود همون جوری گفتم

دیار... تولدته

کوک...اهم

دیار ... باشه

چند سانیه نگام کردو رفت تو پارکینگ و با ماشینش رفت رفتم تو خونه اصلم سررفته بود لباس های جونگ کوک تو ماشین لباس شویی انداختمو روشنش کردم


با خودم گفتم اگه برای تولده جونگ کوک یه کیک درست کنم شاید خوش حال بشه و باهام بهتر رفتار کنه رفتم از تویخجال همه مواد و برداشتم و دست به کار شدم


یک ساعت طول کشید تا آماده شدنه کیک گزاشتمش تو یخجال خودم رفتم یه نودل برای خودم درست کردمو خودم


ساعت دوازده شده بود که جونگ کوک اومد خونه تو دستاش چنتا جعبه بود فکر کنم کادو های تولدش بود

دیار... سلام

یه نگاه سرد کردو گفت

کوک... بهت گفتم دیر میام چرا بیداری

دیار... چون که یه چیزی برات دارم

رفتمو کیکو با تمامه شوقم زوقم براش اومدم گفتم

دیار... تولدت مبارک

کوک... خودت درستش کردی

دیار... اره

کوک... مگه نگفتم دست به وسایل آشپزی نزن

دیار... نکن تورو خدا ببین برات کیک درست کردم

با خشم کوک... صد ساله سیاه نخاستم این اشغالی که برام درست کری

با یه دستش زد به دستم که کیک نابود شد


بچه ها امشب اسمات داریم پس لایک کنید لطفا
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۲

وقتی تولدت بودو..

مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

پارت ۲۹

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

جونگ‌کوک یه آرمی باردار رو تو کنسرت دید که پلاکاردی با این ن...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط