{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳

چند دقیقه بعد
ویو جیمین
وقتی به خودم اومدم فهمیدم چیکار کردم و رفتم که از دل بورام در بیارم در زدم و وارد اتاق شدم

بورام: چی میخوای (گریه)
جیمین: بیب ببخشید که ناراحتت کردم (مظلوم)
بورام:از...من معذرت نخواه...از سوجین بخواه (گریه)
جیمین: بیخیال اون.... من واقعا یه لحظه نفهمیدم دارم چیکار میکنم....جیمینی رو میبخشی! (مظلوم)
بورام:یه شرط داره
جیمین: چی؟!
بورام:باید از سوجین معذرت خواهی کنی و باهاش خوب بشی
جیمین: باشه (و بورام رو بغل کرد) یعنی منو بخشیدی
بورام:اره (و لب جیمین رو بوسید)

چند دقیقه بعد
ویو جیمین
منو بورام رفتیم توی آشپزخونه که بورام مجبورم کرد همین الان ازش عذرخواهی کنم و رفتم و وارد اتاقش شودم که دیدم نیست همه جای خونه رو گشتیم و نبود و خیلی عصبانی بودم

چند ساعت بعد
۴:۳۰ عصر
ویو سوجین
حالم خیلی بد بود و تصمیم گرفتم یه کمی برم بیرون تا هوا بخورم که زمان از دستم در رفت و وقتی به ساعت نگاه کردم ساعت ۴:۳۰ بود بدو بدو با تمام سرعتم برگشتم خونه که بابام رو دیدم که روی مبل نشسته و وقتی منو دید هجوم اورد طرفم

جیمین: دختره ی هرزه تا الان کدوم گوری بودی هااا (عربده)
سوجین:بابا...من( که با سیلی که جیمین زد حرفش نصفه موند سوجین هم دیگه تاقت نیورد و گفت) چرا این کارو باهام میکنین هاااا چرا (داد)
جیمین: ساکت شوو (عربده)
سوجین:چرا باید ساکت بشم...مگر من چیکار کردم که این کارو باهام میکنین هاااا....شما چرا متوجه نیستین....منم ادمم منم احساس دارم چرا یه زره هم بهم محبت نمیکنین (داد)
جیمین: خفه شو دختره ی هرزه تو یه هرزه بیش نیستی...حالم ازت بهم میخوره کاش وقتی به دنیا میومدی میمردی ( عربده)
بورام: جیمین...داری چی میگی (عربده)
جیمین:دارم حقیقت رو میگم (عربده)

ویو سوجین
وقتی بابام اون حرفو بهم زد انگار یه سطل آب یخ ریختن روم کم کم دستام شروع کردن به لرزیدن هیچی رو نمیشنیدم قلبم داشت از سینم درمیومد آنقدر درد میکرد سرم گیج میرفت حس میکردم دارم خفه میشم که پاهام سست شدن و افتادم زمین و افتادم به سلفه کردن و بعدش سیاهی...

ویو جیمین
وقتی دیدم افتاد زمین قلبم اتیش گرفت رفتم سمتش که سوهو امد و وقتی سوجین رو دید سریع امد طرفش

جیمین:سوجین...سوجین بابا بیدار شو ببخشید (گریه)
سوهو: پرنسس بیدار شو خواهش میکنم (گریه)
بورام: بلند شین باید ببریمش بیمارستان



حمایت🙂🎀
دیدگاه ها (۲)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

وقتی دخترشو دوست نداشت

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط