طلسم چشای بانمکت/ p۴/فصل ۲
آنیا هم مثل جاسوسا رفت پشت دیوار و منتظر موند تا دامیان و آقای هندرسون از اتاق بیرون بیان و بعد چند دقیقه اومدن رفتن تا با پدر و مادر الکس صحبت کنن و آنیا رفت تو اتاق الکس روی تخت نشسته بود و با دیدن آنیا( خب آنیا تغییر چهره داده بود )
الکس: چ....چی.......چی تو کی هستی اومدی داخل
آنیا ماسکشو برداشت و گفت
آنیا: م...من.....منم آنیا و...و...وایساا قبل اینکه سرزنشم کنی من ...من....متاسفم
الکس: الان دارم درک میکنم بعد اون اتفاق
ویو به اون روز
دامیان پرید اونجا دست آنیا رو کشید و از تخت بیرون برد و یقه ی الکس رو گرفت الکس هم یقه ی دامیان رو گرفت این اینو میزد اونم اونو میزد سر و صدا به پا شد که لوکاس بکی به همراه بقیه اومدن جلوی در اتاق و با اون صحنه مواجه شدن آنیایی که میخواست اونا رو از هم جدا کنه و پاش پیچ خورده و کم مونده از پنجره به بیرون بیفته و دامیان که از دست آنیا نگه داشته تا نیفته و الکسی که افتاده و سرش به گوشه تخت خورده و......بیهوش شده
همه به سرعت الکس رو بردن دکتر و از اون موقع آنیا ،بکی،دامیان خودشون رو مقصر این قضیه میدونن و جولیا هم مرگ الکس رو تقصیر اونا میدونه (جولیا فقط به خاطر پول به دامیان نزدیک میشد ولی از الکس خوشش میآمد )
بازگشت به همان روز
الکس: الان درک میکنم بعد اون اتفاق شاید اگه عشق یه طرفه باشه عاقبت خوبی نداره نمیخوام عجله کنم کسی که سرنوشتم به اون مربوطه رو یه روز پیدا میکنم ولی اون دیگه تو نیستی
آنیا یه لبخند زد و گفت
آنیا: خوبه
الکس: الان راحت و رک منظورتو رسوندی که از دست من راحت شدی
آنیا: آره .... اوا نه نه منظورم اینه که هیچ چی ولی فهمیدم کی واقعا دوست داره
الکس : کی
که تو همین لحظه آنیا ذهن دامیان رو خوند و فهمید که باید بره چون دارن به سمت ماشین میرن و دوید به سمت در و الکس رو بی جواب گذاشت
بچه ها واقعا ببخشید به خاطر تأخیرم هیچ بهانه ای هم ندارم ولی واقعا انتظار اون همه نظرات منفی رو نداشتم پس از این به بعد تلاش میکنم دیگه نزنم زیر قولم😗😉😄
بای بای
الکس: چ....چی.......چی تو کی هستی اومدی داخل
آنیا ماسکشو برداشت و گفت
آنیا: م...من.....منم آنیا و...و...وایساا قبل اینکه سرزنشم کنی من ...من....متاسفم
الکس: الان دارم درک میکنم بعد اون اتفاق
ویو به اون روز
دامیان پرید اونجا دست آنیا رو کشید و از تخت بیرون برد و یقه ی الکس رو گرفت الکس هم یقه ی دامیان رو گرفت این اینو میزد اونم اونو میزد سر و صدا به پا شد که لوکاس بکی به همراه بقیه اومدن جلوی در اتاق و با اون صحنه مواجه شدن آنیایی که میخواست اونا رو از هم جدا کنه و پاش پیچ خورده و کم مونده از پنجره به بیرون بیفته و دامیان که از دست آنیا نگه داشته تا نیفته و الکسی که افتاده و سرش به گوشه تخت خورده و......بیهوش شده
همه به سرعت الکس رو بردن دکتر و از اون موقع آنیا ،بکی،دامیان خودشون رو مقصر این قضیه میدونن و جولیا هم مرگ الکس رو تقصیر اونا میدونه (جولیا فقط به خاطر پول به دامیان نزدیک میشد ولی از الکس خوشش میآمد )
بازگشت به همان روز
الکس: الان درک میکنم بعد اون اتفاق شاید اگه عشق یه طرفه باشه عاقبت خوبی نداره نمیخوام عجله کنم کسی که سرنوشتم به اون مربوطه رو یه روز پیدا میکنم ولی اون دیگه تو نیستی
آنیا یه لبخند زد و گفت
آنیا: خوبه
الکس: الان راحت و رک منظورتو رسوندی که از دست من راحت شدی
آنیا: آره .... اوا نه نه منظورم اینه که هیچ چی ولی فهمیدم کی واقعا دوست داره
الکس : کی
که تو همین لحظه آنیا ذهن دامیان رو خوند و فهمید که باید بره چون دارن به سمت ماشین میرن و دوید به سمت در و الکس رو بی جواب گذاشت
بچه ها واقعا ببخشید به خاطر تأخیرم هیچ بهانه ای هم ندارم ولی واقعا انتظار اون همه نظرات منفی رو نداشتم پس از این به بعد تلاش میکنم دیگه نزنم زیر قولم😗😉😄
بای بای
- ۳.۸k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط