{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت4

بغلم کرد از پشت نذاشت ادامه بدم
دستشو کشيدم رفتم نشستم
نیکا:دلم میخواست گریه کنم اما نمیخواستم شب دیانا خراب بشه اشکمو پاک کردم که و رفتم پیش دیانا دنبالم می‌گشت میخواست کیکشو فوت کنه
فیلم بردارم بود
دیانا:نیکا باهم فوت کنیم
نیکا:باشه
دیانا:همه می‌شمردند ۱۲..
فوتش کردیمم
نیکا:خب حالا کیلو ببر
ارسلان:از دور نگاشون میکردم من فقط ۲ماهه با این دخترم اما انگار چندین ساله باهاشم🤕💔
نیکا:هورااا به آرزوهات برسی ایشالله دردونم
دیانا:مرسی همچنین عشقم
نیکا:بعد از کلی فیلمو اینا کیک دادنو منم یکمشو مالیدم رو صورت دیانا😅
قیافش دیدنی بود
دیانا:وای ارایشم😓نیکاااااااا😡
نیکا:😅😅
دیانا:صب کن بگیرمت
نیکا:میدوید دنبالم که بهترین پناهمو پیدا کردم رفتم پشت سر ارسلان قائم شدم
دیانا:بیا اینور ببینم
دیدگاه ها (۳)

عسل : دیانادیانا : جونمعسل: ارسلان چند تا دوست داریدیانا : ی...

نگاه اول🎧🦋پارت ²نیکا: ی دفعه ی چراق سبز شد راه افتادیم رفتیم...

گناهکار

گناهکار

گناهکار ؛پارت:۴۵؟

#زیباترین_عشق #پارت_9۷دیانا_بعد این کارا با نیکا رفتیم تو خو...

رمان جیغ آخر 🖤 پارت اولنیکا: امشب یه پارتی گذاشته بودم به من...

💦رمان زمستان💦 پارت 86

🖤پارت پانزدهم🖤《رمان زمستون❄》دیانا: خیلی اروم از بغلش در اومد...

💦رمان زمستان💦 پارت 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط