《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۱۳

دینا : اونجا پشمکه بابای واسم بخلش
جیمین: باشه کوچولوم تو همینجا بمون من میرم برات میخرمش
دینا : واسه خانم معلم هم بخر
ات : نه دینا کوچولو لازم نیست
جیمین : حتما پرنسس
جیمین از ماشین پیاده شد و به سمت پشمک ها ات به رفتن جیمین خیره شده بود و با نگاهی که ازش احساس خونده میشد نگاهش میکرد پسری به خوشتیپی و جذابی ندیده بود دینا که هواسش به معلم اش بود و شیطنتی روبه ات کرد
دینا: خانم معلم بابای شما همش به بابایم نگاه میکنید
بهش بگم که به شما نگاه کنه
ات سریع و با هول هولکی گفت
ات : هیسس من داشتم بیرون رو نگاه میکردم نه بابای تو باشه دیگه هم اینجوری نگوی باشه
دینا : بابایم اومد
جیمین به سمته ماشین اش آمد و داخل ماشین نشست دوتا پشمک صورتی در دست اش بود هر دو را داد به دینا
جیمین : گفتی واسه خانم معلم بخر منم خریدم
ات : آقای پارک من باید لطف شما رو جبران کنم بخاطر اون شب
جیمین : باز یه شب باید من و دینا رو مهمون کنی مگه نه دینا
دینا : دلسته بابای
ات : باشه حتما
دینا پشمک را سمته ات گرفت و با کیوتی گفت
دینا : خانم معلم بگیلش
ات :نه عزیزم خودت بخور
دینا : اگه نگیلیش منم گلیه میکنم
ات : از دست تو دینا
ات پشمک را از دست اش گرفت وخیلی کم ازش خورد جیمین با لبخند زیبا به آنها نگاه میکرد ولی یهو به خود اش آمد
جیمین
\من دارم چیکار میکنم \
جیمین ماشین را روشن کرد و حرکت کردن
بعد از چند دقایق رسیدن به عمارت مین
ات از ماشین پیاده شد و روبه جیمین کرد
ات : خیلی ممنونم آقای پارک
جیمین : خواهش میکنم خانم مین
دینا: بای بای خاتم معلم
ات : خداحافظ
دینا برای معلم اش دست تکون داد جیمین حرکت کرد و از آنجا دور شدن ات بعد از رفتن جیمین و دینا وارده عمارت اش شد به سمته سالن رفت .....
دیدگاه ها (۰)

𓆩 پارت ۵۶ 𓆪 🖤ات با تعجب بین جیمین و مرد غریبه نگاه کرد.— یکی...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

Last leaves/رمان جیمین

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت اول | غریبه‌ی عمارت باران از صبح بی‌وقف...

𓆩 🖤 𓆪 ── 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 ── 𓆩 🤍 𓆪╭─━━━━━━━━━━━━─╮🏠 𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 𐙚 🏠╰─━━━...

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط