تنور را روشن کردیم...
.
روزهای اول به قول رفقا، حتی نمیدانستیم تنور را با کدام «ت» مینویسند، اما الان روزهاست که سه شیفتِ پی در پی پای این تنور، در حال پخت نانیم!
روی شیشهی کِدر، انعکاس تصویر خودم را میبینم…
خندهدار شدهام، ریشهای بهم ریخته، موهای پر از آرد، لبهای خشکِ روزهداری که پای تنور هر روز زمان زیادی تشنگی میکشند و دستانی که بخاطر نابلدی، جای جایِ آن سوخته و سرخ بود…
اینجا فقط من نبودم که این شکلی شده بودم…
همهی ما به همین وضعیت در آمده بودیم…
به این فکر کردم که اگر الان توی اتاق خودم بودم، احتمالا از الان تا خود افطار میتوانستم یک دلِ سیر بخوابم. چیزی که ما اینجا، زیادی کم داریم…!
اما حالا حتی حاضر نیستم لحظهای تمام سختیهای این نانواییِ جهادی را با هیچ چیز عوض کنم.
نان میپختیم، هر روز با سه شیفتِ پی در پی، بعدم نانها را به بانوان جهادگر میرسانیم تا برای جهادگران و نیروهای امداد، افطاری درست کنند…
ما را،
این جمعِ دانشجویانِ جهادی را، چه چیزی میتوانست اینگونه خالص، دور هم جمع کند که تمام منفعتهای شخصی و مادیِ خود را رها کرده و فقط به یک چیز بیاندیشیم
به «ما»
یعنی همان «منفعتِ دستهجمعی»
یعنی که به قول سعدی: «ره نیک مردان آزاده گیر / چو ایستادهای دست افتاده گیر»
یعنی که باید خوب شویم، باید بسازیم، باید همه چیز را دوباره بچینیم، یعنی که الان زمان، زمانِ دست روی دست گذاشتن نیست
که ما از شانس خوبمان، در تمامِ عمر پای بیرق و مکتب علوی، آموختیم و برای این روزها، زمان زیادیست که آمادهایم
و همین میشود که دست روی زانو گذاشتن و یا علی گفتن و بلند شدن را خوب بلدیم.
✍️ #فاطمه_وفایی_کیان
#یک_ایران_همدل_است
#روایت
#روایت_همدلی
❤️ جلوههای همدلی و همبستگی مردم کشورمان در برابر تجاوز آمریکایی-صهیونی به خاک ایران عزیز
#جنگ_رمضان #رهبر_شهید #بعثت_امت
روزهای اول به قول رفقا، حتی نمیدانستیم تنور را با کدام «ت» مینویسند، اما الان روزهاست که سه شیفتِ پی در پی پای این تنور، در حال پخت نانیم!
روی شیشهی کِدر، انعکاس تصویر خودم را میبینم…
خندهدار شدهام، ریشهای بهم ریخته، موهای پر از آرد، لبهای خشکِ روزهداری که پای تنور هر روز زمان زیادی تشنگی میکشند و دستانی که بخاطر نابلدی، جای جایِ آن سوخته و سرخ بود…
اینجا فقط من نبودم که این شکلی شده بودم…
همهی ما به همین وضعیت در آمده بودیم…
به این فکر کردم که اگر الان توی اتاق خودم بودم، احتمالا از الان تا خود افطار میتوانستم یک دلِ سیر بخوابم. چیزی که ما اینجا، زیادی کم داریم…!
اما حالا حتی حاضر نیستم لحظهای تمام سختیهای این نانواییِ جهادی را با هیچ چیز عوض کنم.
نان میپختیم، هر روز با سه شیفتِ پی در پی، بعدم نانها را به بانوان جهادگر میرسانیم تا برای جهادگران و نیروهای امداد، افطاری درست کنند…
ما را،
این جمعِ دانشجویانِ جهادی را، چه چیزی میتوانست اینگونه خالص، دور هم جمع کند که تمام منفعتهای شخصی و مادیِ خود را رها کرده و فقط به یک چیز بیاندیشیم
به «ما»
یعنی همان «منفعتِ دستهجمعی»
یعنی که به قول سعدی: «ره نیک مردان آزاده گیر / چو ایستادهای دست افتاده گیر»
یعنی که باید خوب شویم، باید بسازیم، باید همه چیز را دوباره بچینیم، یعنی که الان زمان، زمانِ دست روی دست گذاشتن نیست
که ما از شانس خوبمان، در تمامِ عمر پای بیرق و مکتب علوی، آموختیم و برای این روزها، زمان زیادیست که آمادهایم
و همین میشود که دست روی زانو گذاشتن و یا علی گفتن و بلند شدن را خوب بلدیم.
✍️ #فاطمه_وفایی_کیان
#یک_ایران_همدل_است
#روایت
#روایت_همدلی
❤️ جلوههای همدلی و همبستگی مردم کشورمان در برابر تجاوز آمریکایی-صهیونی به خاک ایران عزیز
#جنگ_رمضان #رهبر_شهید #بعثت_امت
- ۱۵.۸k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط