یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل
"یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت34
ان دو خورشید و ماه در کنار هم
پوست های بریده زخم های بردیه و خون های ریخته شده
بدنی خسته اما وایستاده
در کنار هم
در مقابل شیطانی اشنا
هر دو انها
مقابل کسی که عاشقش هستن
هر دو داغون از احساسات و شکسته از عتماد
ان دو
ناهاکارا چویا و اوسامو دازای
هر دو در مقابل بزرگ ترین دشمن خود یا بهتر بگویم
در مقابل معشوقه خود وایستادن
با تنی لرزان زخمان عمیق و ابدی و درد بر قلبشان
اخر مگه کدام یک فکر میکردن دشمنشان ''قاتل قلب ها'' معشوقه خود هست
اما حقیقت داره او واقعا قاتل قلب ها بود قاتل قلب انها
اما اودا*
با ابهت خفه کننده با چشمان خیر و سرد به انها میگیرد
سوکت سنگین نبود خفه کننده نبود فقط درد اورد بود
هر دو درحالی که نفس نفس میزند تقلا برای پر کرده ریه های خود از هوا
صدای لرزون و شکسته از یکی بیرون امد
دازای : ای..این حقیقت نداره یاشا بهم بگو بگو همش یک دورغ
کلمات با تقلا ادا میشود هر کلمه با لرز تعجب و التماس
اما دیگری که خشم خود رو فرو میخواند
چویا : چطور چطور این کار کردی هاااا
در همون حال وحشت بر جان دازای افتاده بود صدایش لرزون از حقیقت
دازای : نه .. نه نه نه تو اون شیطان نیستی
اما انچه اتفاق افتاد قاتل انکار نبود
صدای قهقه وحشی او در هوا پیچید
یاشا : توی کل بچگم قلب پاکی داشتم ولی میدونی چی شد اخرش
باهام مثل یک شیطان رفتار کردن
و حالا منم تبدیل به همون شیطان شدم
حالا من شدم چیزی که همتون میخواستی
این جالب نیست
هر دو مرد میلرزیدن
نه از ترس بلکه از حس استفاده شدن
(نای نای لایک کامنت فالو بازنشر شما = یک امید برای ادامه دادن من
اگر جایی رو گیر بودن بگین توضیح بدم)
* اسم کامل اوداساکو درواقعه
مافیلیش که اودا و اسمش که ساکونوسوکه
که رفیقا و دوستی صمیمی مثل دازای بهش میگفتن اوداساکو یا ساکو
پارت34
ان دو خورشید و ماه در کنار هم
پوست های بریده زخم های بردیه و خون های ریخته شده
بدنی خسته اما وایستاده
در کنار هم
در مقابل شیطانی اشنا
هر دو انها
مقابل کسی که عاشقش هستن
هر دو داغون از احساسات و شکسته از عتماد
ان دو
ناهاکارا چویا و اوسامو دازای
هر دو در مقابل بزرگ ترین دشمن خود یا بهتر بگویم
در مقابل معشوقه خود وایستادن
با تنی لرزان زخمان عمیق و ابدی و درد بر قلبشان
اخر مگه کدام یک فکر میکردن دشمنشان ''قاتل قلب ها'' معشوقه خود هست
اما حقیقت داره او واقعا قاتل قلب ها بود قاتل قلب انها
اما اودا*
با ابهت خفه کننده با چشمان خیر و سرد به انها میگیرد
سوکت سنگین نبود خفه کننده نبود فقط درد اورد بود
هر دو درحالی که نفس نفس میزند تقلا برای پر کرده ریه های خود از هوا
صدای لرزون و شکسته از یکی بیرون امد
دازای : ای..این حقیقت نداره یاشا بهم بگو بگو همش یک دورغ
کلمات با تقلا ادا میشود هر کلمه با لرز تعجب و التماس
اما دیگری که خشم خود رو فرو میخواند
چویا : چطور چطور این کار کردی هاااا
در همون حال وحشت بر جان دازای افتاده بود صدایش لرزون از حقیقت
دازای : نه .. نه نه نه تو اون شیطان نیستی
اما انچه اتفاق افتاد قاتل انکار نبود
صدای قهقه وحشی او در هوا پیچید
یاشا : توی کل بچگم قلب پاکی داشتم ولی میدونی چی شد اخرش
باهام مثل یک شیطان رفتار کردن
و حالا منم تبدیل به همون شیطان شدم
حالا من شدم چیزی که همتون میخواستی
این جالب نیست
هر دو مرد میلرزیدن
نه از ترس بلکه از حس استفاده شدن
(نای نای لایک کامنت فالو بازنشر شما = یک امید برای ادامه دادن من
اگر جایی رو گیر بودن بگین توضیح بدم)
* اسم کامل اوداساکو درواقعه
مافیلیش که اودا و اسمش که ساکونوسوکه
که رفیقا و دوستی صمیمی مثل دازای بهش میگفتن اوداساکو یا ساکو
- ۶.۶k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط