یک لیوان نسکافه در کنار کبک کارامل
" یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت 32
دازای رد داده بود
اوداساکو بعد چند ثانیه گلوش صاف کرد
اوداساکو: راستش اون کلاغ کوچولو هم همیشه اینو میگه یک لحظه داشتم شما دوتا رو قاطی میکردم
دازای چشماسو میچرخون
دازای ::هعی میگم چرا به اون میگی کلاغ
اوداساکو خنده ریزی کرد
اوداساکو : چون معنی اسم یاشا میشه شیطان شب و کلاغ همیشه به زیبای خطرناکی و خاصی شب میمونه و دقیقا مانند شیطان ترد شده و قضاوت شده
دازای چشماشو چرخوند و به ضور جلوی لبخندشو گرفت
پایان فلش
زمان حال
یاشا تعجب کرد
یاشا: دورغ
دازای : راست
یاسا: این دورغای که میگی راسته
( وایستاااااااا بسهه
یاشا و دازای : وا چرا
نویسنده : تو جرا تیکه کام منو دزدیی ها
یاشا و دازای : من یا اون
نویسنده : یاشااااااااااااا
یاشا: کدون تیکه کلام
نویسنده : این دورغا که میگی راسته
یاشا : اااا اون خب جالبه
نویسنده : بک بار دیگه بگو کاری میکنم نوه ماه دبگه یک بچه به سمت چویا بدو بگه مامان
در همون حال یک بچه بدو سمت موری بهش بگه مامان همون بچه به فوکوزاوا لگه بابا
یک بچه به خودت بگه مامان
چویا ، موری ، بوکوزاوا : د اخه کصکش با من چیکار دارییییییییییی
نویسنده : تر و خشک باهم میسوزن
دازای اون ور درحال پفیلا خوردن
یلشا: ول کن داداش خیلی دارک سد که ایش لصلا بیخیال نمیگم
نویسنده : افرین
ادامه)
یاشا لبخند محو میزنه
یاشا : باورم نمیشه بعد من فکر میکرد بخاطر موهان یا موهبتم بهم میگه میگه کلاغ
ولی اون در واقعه به بخش هنریش نگاه کرده
خب حوصلم سر رفت فلش به سه ماه بعد
مکان : توکیو
محله فراموش شده و خرابه
از زبان نویسنده
پارت 32
دازای رد داده بود
اوداساکو بعد چند ثانیه گلوش صاف کرد
اوداساکو: راستش اون کلاغ کوچولو هم همیشه اینو میگه یک لحظه داشتم شما دوتا رو قاطی میکردم
دازای چشماسو میچرخون
دازای ::هعی میگم چرا به اون میگی کلاغ
اوداساکو خنده ریزی کرد
اوداساکو : چون معنی اسم یاشا میشه شیطان شب و کلاغ همیشه به زیبای خطرناکی و خاصی شب میمونه و دقیقا مانند شیطان ترد شده و قضاوت شده
دازای چشماشو چرخوند و به ضور جلوی لبخندشو گرفت
پایان فلش
زمان حال
یاشا تعجب کرد
یاشا: دورغ
دازای : راست
یاسا: این دورغای که میگی راسته
( وایستاااااااا بسهه
یاشا و دازای : وا چرا
نویسنده : تو جرا تیکه کام منو دزدیی ها
یاشا و دازای : من یا اون
نویسنده : یاشااااااااااااا
یاشا: کدون تیکه کلام
نویسنده : این دورغا که میگی راسته
یاشا : اااا اون خب جالبه
نویسنده : بک بار دیگه بگو کاری میکنم نوه ماه دبگه یک بچه به سمت چویا بدو بگه مامان
در همون حال یک بچه بدو سمت موری بهش بگه مامان همون بچه به فوکوزاوا لگه بابا
یک بچه به خودت بگه مامان
چویا ، موری ، بوکوزاوا : د اخه کصکش با من چیکار دارییییییییییی
نویسنده : تر و خشک باهم میسوزن
دازای اون ور درحال پفیلا خوردن
یلشا: ول کن داداش خیلی دارک سد که ایش لصلا بیخیال نمیگم
نویسنده : افرین
ادامه)
یاشا لبخند محو میزنه
یاشا : باورم نمیشه بعد من فکر میکرد بخاطر موهان یا موهبتم بهم میگه میگه کلاغ
ولی اون در واقعه به بخش هنریش نگاه کرده
خب حوصلم سر رفت فلش به سه ماه بعد
مکان : توکیو
محله فراموش شده و خرابه
از زبان نویسنده
- ۱۵.۵k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط