یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

" یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت 21
ترورسیت فرود امد بعدش ...وات چیییی
امکان نداره ... این ... این اصلا با عقل جور در نمیاد
این ... واقعی نیست ...اخه چطور یک نفر
میتونه که چنتا موهبت داشته باشه
اون الان ...الان از موهبت جازبه استفاده کرد
از زبان خودم
تروریست روی هنوا شناور بود و سنگای بزرگ
ماشن ها هم توی هوا شناور بودن
ولی این کار چویا نبود
کار خود ترورسیت بود
چویا با تعجب به تورویست نگاه کرد
بعد با عصبانت حمله کرد
و ترورسیت حمله های چویارو دفع و
بر علیحه خودش استفاده میکرد
که اخر سر تروریست سه تا ساختمون برداشت
و به سمت چویا پرتاب کرد
همه جا گرد و غبار گرفته بود
وقتی دید دازای بهتر شد دید که توروریست
فرار کرده و چویا توی حالت بدی سریع بلند شو و رفت جای چویا
که چویا بلند شد و با چاقو زد به پهلوی دازای
(وقتی نویسنده سادیسم داره و البته کرم)
دازای درد شدید حس کرد اما این درد براش لذت بخش بود (قدرت مازوخیسم )
دازای دستی به سر چویا کشید که چویا افتاد تو بغلش و دازای اونو گرفت
(نکته جوری که چویا افتاد توی بغل دازای من مال
اینمه که اتسوشی افتاد تو بغل دازای با این فرق که
دازای اونو بغل کرد و هولش نداد)
دازای لبخند ضیفی زد و گوشبشو برداشت و زنگ زد به رانپو
رانپو : سلا...م دا..زای چی... شده (صدای ملچ ملوچ )
دازای : رانپو - سان ... زنگ بزن به انبولان..
رانپو : دازای چی شده الوووو
دازاییی
که دازای از درد و خون ریزی بیهوش شد
فلش بک بعد از زبون دازای
نکته توی پرانتز که کنارش * داره یعنی تو زهنش داره حرف میزنه
(* چند روز از اون روز میگزره
و اینطور که من فهمیوم من تا الان ...
(تو خماری بمونید
دیدگاه ها (۱۶)

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

ابلیس

بهار بدون تو

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

سلام کیوتا! میخوام ی رمان کوتاه بنویسم. فقط ی چند پارتیه ک...

این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)

ابلیس

یک سگ زیادی ولگرد

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط