یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

" یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت 28
اون صدا
صدای دازای
سرم با شدت بالا میارم و چهره نگران دازای میبنم که روبه روم نشسته
انقدر درگیر افکارم بودم که وجودشو فراموش کردم
سریع دستا و پاهام جمع میکنم
دازای : هعی هعی هعی حالت خوبه چی شده به چی فکر میکردی
خنده استرسی میکنم
یاشا: اوه نه من حالم خوبه حواسم یک لحظه پرت شد
از زبان نویسنده
دازای اهی عمیق میکشه
دازای : بهم دورغ نگو ببینم بگو چی شده ها
یاشا کمی با خودش کلنجار رفت و بعد سرش رو پاین انداخت
مردود بود
اخر تسلیم شد و با ثدای اورم و شکسته
یاشا : دازای من حق چیزی که دارم ندارم
اخه چرا چرا من چرا نتونستم نجاتش بدم
همش تقصیر منه
یاشا دستشو به سمت گودی پشت گردنش برو و دستاشو قاب کرد
یاشا با صدای لرزون
یاشا : خستم دازای توان چیزی رو ندادم
بدنم ، روحم ، جسیم ، زهنم همشون مردن
یاشا لب پینشو گاز گرفت
که دازای اهی اروم کشید
دازای با لحن ارامش بخش و دل گرم کندده
دازای : یادته اون بار که داخل کافه بودم چقدر خودم سرزنش کردم و تو چی گفتی
(برای یاد اوری پارت های اخرای پارت 10 تا اوایل پارت13)
دازای : یادته چی گفتی
اینکه اگر من لیاقت زندگی کردن نداشتم پس چرا اینجام
اینکه حتا اگر نجاتش میدادم بازم میرفت
یا چیزی که درباره کتاب اوداساکو گفتی
یاشا شاید هدف اوداساکو تغیر هردمون باشه
یاشا دستاشو انقدر مشت کرد که بند انگشتاش سفید شد
یاشا : تو هیچی نمیدونی حقیقت نمیدونی
دازای کتاب اوداساکو دوباره توی نه من
سر خط اون کتاب داستان تورو نوشته شده
دازای خنده تلخ میکنه
دازای : میدونی یک چیزی بگم
(متن کم اورم
اصلا هرکی حمایت کنه ایشالله کارنامش بیست بگیره
امین)
دیدگاه ها (۴)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

فیک

بیوگرافی

یک لیوان نسکافه در کنار کبک کارامل

یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

موضوع : دعوا خواهر برادری رابط : از اسم موضوع مشخص برو که رف...

یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط