یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل
"یک لیوان تسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت 12
دازای : ولی من حق زندگی کردن ندارم ... من ... لیاقتشو ... ندادم
یاشا : اگر حق یا لیاقتشو نداشته باشی پس اینجا هم نبودی تو لیاقت داری
لیاقت زندگی کردن
سرزنش کردن خودت چیزی تقیر نمیده بجز خودتو که نابود میکنه
یاشا اروم اروم دستای دازای لمس کرد
به خوبی سرمای وجود دازای حس کرد
اروم اروم لبخندی زد و گفت
یاشا : اگر اون زمان هم اوداساکو نجات میدادی چیزی تغیر نمیکرد
چون در اخر اون باز میمرد
اون مرگ خودش دید و صادقانه اونه پذیرفت
پس توهم بپذیر اینکه اشتباهی نکردی
دازای : ولی اون بیشتز از من حق زندگی داشت
بیشتر از من امید داشت
بیشتر از من دلیلی داشت
وای چرا اون
چرا من نه
یاشا : هرچقدر که میخوای میتونی این حرف هاری بزنی
دورن تو ماننده یک کافست
کافه که بعد یک شکست تعطیل کرد
اما اینجار ببین
رنگای نور و حس که انی جاست
اینجاهم شکست های زیادی رو تحمل کرده که به اینجا رسیده
یاشا دستش رو روی قلب دازای گذاشت دستانی گرم و پر مهرش را
ضربا قلب دازای که اهنگ غم را میزن او را اذب میداد
یاشا : تلاشت رو بکن
تلاش کن که بتونی دوباره سر پا بشی
اگر به گذشته نگاه کنه به اینده نمیرسی
ایندی که حق توی رو از خودت دور نکن
دازای : دستات ... خیلی گرمن .... مثل اوداساکو
یاشا : میدونی ... وقتی با اوداساکو زندگی میکردم ازش یک سوال پرسیدم
دازای : چه سوالی
فلش به اون زمان
یاشا : هعی داداشی
واداساکو : چی شده فسقلی
یاشا : عهه لازم نیست قدتت به رخم بکشی ... حالا بیخیال یک سوال دارم
وداساکو : بیا بغل ببین چی شده
یاشا بلند شد و سرش روی پلی واداساکو گذاشت دراز کشید
یاشا : به نظرت بهتر حس برای کسی که داره میمیره چیه
وداساکو : امم ..،فکر کنم اینکه در اغوش کسی بمیره که صادقانه براش مهم و عزیزی
یاشا : چراا
وداساکو : چون نشون میده که انقدر برای هم مهمن که در اغوش یک دیگر میمیرن
یاشا : نمیدونم ولی باید عمیقا فکر کنم تا به جوابت برسم
پایان فلش
باشا : در اغوش کسی بمیری که صادقانه براش مهم و عزیزی
این جوابی بود که اون روز گرفت و الان ...
( پارت دادممممم یاح یاح یاح
خب وی کرم دارم میخوام اگر حمایت کم بمونه مستام پاک کنم
دیگه خود دانی
اگر مشکلی تو نوشتم حس بگید )
پارت 12
دازای : ولی من حق زندگی کردن ندارم ... من ... لیاقتشو ... ندادم
یاشا : اگر حق یا لیاقتشو نداشته باشی پس اینجا هم نبودی تو لیاقت داری
لیاقت زندگی کردن
سرزنش کردن خودت چیزی تقیر نمیده بجز خودتو که نابود میکنه
یاشا اروم اروم دستای دازای لمس کرد
به خوبی سرمای وجود دازای حس کرد
اروم اروم لبخندی زد و گفت
یاشا : اگر اون زمان هم اوداساکو نجات میدادی چیزی تغیر نمیکرد
چون در اخر اون باز میمرد
اون مرگ خودش دید و صادقانه اونه پذیرفت
پس توهم بپذیر اینکه اشتباهی نکردی
دازای : ولی اون بیشتز از من حق زندگی داشت
بیشتر از من امید داشت
بیشتر از من دلیلی داشت
وای چرا اون
چرا من نه
یاشا : هرچقدر که میخوای میتونی این حرف هاری بزنی
دورن تو ماننده یک کافست
کافه که بعد یک شکست تعطیل کرد
اما اینجار ببین
رنگای نور و حس که انی جاست
اینجاهم شکست های زیادی رو تحمل کرده که به اینجا رسیده
یاشا دستش رو روی قلب دازای گذاشت دستانی گرم و پر مهرش را
ضربا قلب دازای که اهنگ غم را میزن او را اذب میداد
یاشا : تلاشت رو بکن
تلاش کن که بتونی دوباره سر پا بشی
اگر به گذشته نگاه کنه به اینده نمیرسی
ایندی که حق توی رو از خودت دور نکن
دازای : دستات ... خیلی گرمن .... مثل اوداساکو
یاشا : میدونی ... وقتی با اوداساکو زندگی میکردم ازش یک سوال پرسیدم
دازای : چه سوالی
فلش به اون زمان
یاشا : هعی داداشی
واداساکو : چی شده فسقلی
یاشا : عهه لازم نیست قدتت به رخم بکشی ... حالا بیخیال یک سوال دارم
وداساکو : بیا بغل ببین چی شده
یاشا بلند شد و سرش روی پلی واداساکو گذاشت دراز کشید
یاشا : به نظرت بهتر حس برای کسی که داره میمیره چیه
وداساکو : امم ..،فکر کنم اینکه در اغوش کسی بمیره که صادقانه براش مهم و عزیزی
یاشا : چراا
وداساکو : چون نشون میده که انقدر برای هم مهمن که در اغوش یک دیگر میمیرن
یاشا : نمیدونم ولی باید عمیقا فکر کنم تا به جوابت برسم
پایان فلش
باشا : در اغوش کسی بمیری که صادقانه براش مهم و عزیزی
این جوابی بود که اون روز گرفت و الان ...
( پارت دادممممم یاح یاح یاح
خب وی کرم دارم میخوام اگر حمایت کم بمونه مستام پاک کنم
دیگه خود دانی
اگر مشکلی تو نوشتم حس بگید )
- ۹.۹k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط