یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل
"یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل"
پارت 36
قطری دیگر از خون از لبه تیز و سرد داس اظیم بر زمین بر خورد میکند
باران همچنان کوبنده میبارد
هر کس که انجاست از مردگانی که روحشان در عذاب بی پایان تا ان که در مقابل معشوقه خود وایستاده
هیچ کس از ان باران در امان نیست
و جو خفه کننده
نگاه بی رحم اون
و نگاهای اون دو
همه در سوکت وایستاده بودن هیچ کس حتا یک اینج جابه جا نمیشود
اما بعد
او سر خورد به اسمان برد و اهی کشید
با صدایی اورم و غمگین
یاشا : بعد چند سال امشب در اغوشت میخوابم
هر دو با تعجب به ان نگاه میکردن
اما او اورم سر خود پاین انداخت
با یک جهش یه عقب پرید
داس خود با صدلی بلند و تنت انداز بر رمین میفتد
لبخند شکسته او
یاشا: ولی میدونید بی رحم بودن حس خوبی داره اما بهتر از اون رفتن در کنار کسیست از دست دادیش
هر کلمه او لرز بر تن دیگران مینداخت
اوسامو نیم قدم لرزونی بر جلویش بر میدارد
دازای : م..منظورت چیه
او خنده سر میدهم
دست خودش را بلند میکند یک برگه با نوشته بزرگ *کلت*
اوسامو یخ میزند این موهبت کنکیدا بود
اسلحه داخل دستان او ظاهر میشود
نه برای اونها بلکه برای خودش
لبه سرد و براق را به شقیقه خودش فشار میدهد
یاشا : معموریتم تموم شد و حالا ازاد میشم
حتا اگر نتونم اونو تو بهشت ماقات کنم
در ثانیه هر دو انها به سمت او میدوند دستان خود را دراز میکند
...اما
فلش به یک سال بعد
(به به به خبر رسیده میخونی ولی حمایت نمیکنی ایشالله سوسک بره تو شورتت)
پارت 36
قطری دیگر از خون از لبه تیز و سرد داس اظیم بر زمین بر خورد میکند
باران همچنان کوبنده میبارد
هر کس که انجاست از مردگانی که روحشان در عذاب بی پایان تا ان که در مقابل معشوقه خود وایستاده
هیچ کس از ان باران در امان نیست
و جو خفه کننده
نگاه بی رحم اون
و نگاهای اون دو
همه در سوکت وایستاده بودن هیچ کس حتا یک اینج جابه جا نمیشود
اما بعد
او سر خورد به اسمان برد و اهی کشید
با صدایی اورم و غمگین
یاشا : بعد چند سال امشب در اغوشت میخوابم
هر دو با تعجب به ان نگاه میکردن
اما او اورم سر خود پاین انداخت
با یک جهش یه عقب پرید
داس خود با صدلی بلند و تنت انداز بر رمین میفتد
لبخند شکسته او
یاشا: ولی میدونید بی رحم بودن حس خوبی داره اما بهتر از اون رفتن در کنار کسیست از دست دادیش
هر کلمه او لرز بر تن دیگران مینداخت
اوسامو نیم قدم لرزونی بر جلویش بر میدارد
دازای : م..منظورت چیه
او خنده سر میدهم
دست خودش را بلند میکند یک برگه با نوشته بزرگ *کلت*
اوسامو یخ میزند این موهبت کنکیدا بود
اسلحه داخل دستان او ظاهر میشود
نه برای اونها بلکه برای خودش
لبه سرد و براق را به شقیقه خودش فشار میدهد
یاشا : معموریتم تموم شد و حالا ازاد میشم
حتا اگر نتونم اونو تو بهشت ماقات کنم
در ثانیه هر دو انها به سمت او میدوند دستان خود را دراز میکند
...اما
فلش به یک سال بعد
(به به به خبر رسیده میخونی ولی حمایت نمیکنی ایشالله سوسک بره تو شورتت)
- ۵.۸k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط