یاقوت صورتی

پارت ۴
بعد از تماشای اجرا آکوامارین و روبی به کنار هم رفتن و صحبتی کردند.
روبی در ذهنش گفت: این پسر خیلی عجیبه چهره قشنگی داره و شبیه منه و البته اخلاق یکم سردی داره ولی در کل صحبت باهاش لذت بخشه.
یه حس عجیبی نسبت بهش دارم حس میکنم اونو میشنسم.
کمی که گذشت روبی یهو چیزی یادش آمد و گفت: راستی اسمت چیه؟
آکوا: اسمم هوشینو آکوامارین هست. تو چی؟
روبی: کامیکی روبی ام. و اسمت چقدر طولانیه میشه بهت آکوا بگم؟
آکوا: بگو
زمانی صحبت آن دو قطع شد که هیکارو آمد و به آرامی گفت: اینجایی پرنسس کوچولوم بریم خونه؟
روبی: آره بابا خیلی بهم خوشگذشت.
بعد از آن دست کوچکش را تکان داد و با آکوامارین خداحافظی کرد و بعد روبه هیکارو تمام اتفاقات را تعریف کرد، هیکارو هم با دقت به حرف های دخترش گوش نمود.
۱۰ سال بعد...
از آن اطفاق ده سال گذشت و آی بازنشسته شد ولی با شغل مدلینگ ادامه داد.
اکنون آکوامارین پسری ۱۴ ساله و زیباست که اخلاق خوشی دارد.
مانند آی مهربان و دروغگو بود و مثل مادرش وارد صنعت سرگرمی شد.
ولی در آن طرف ماجرا ما روبی را داریم که همانند آکوامارین به سن ۱۴ پا گذاشته است و چهره و اخلاقش همانند پدرش شده است.
او بازیگر معروف و زیبا بود اما اکثر کارگردان ها میگفتند او دیوانه و پرخاشگر است.
اتفاقا عجیب نبود چون روبی کل عمرش جوری بزرگ شده بود که همه چیز مطابق میلش باشد و اگر مطابق میلش نباشد پدرش اوضاع را درست کند!
پایان پارت ۴
میدونم بد شد ولی دیگه هیچی به ذهنم نرسید و اگه ایده ای دارین خوشحال میشم تو کامنتا بگید.
دیدگاه ها (۱۰)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪 🖤🥀اسما نفسش بند آمده بود.ـ «با...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۴ بعد از مسابقه، همه برای برگشتن به م...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت هفتم: تیغِ حقیقتسنگینیِ ن...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:19فایل باز شد، در لحظه اول دوربین تار ب...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

سایه ای در راه رو های نقره ای

پیامی که نباید می‌رسید پارت ۱ | پیامی که نباید می‌رسید ساعت...

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط