پارت ۹
پارت ۹
ویو لیا
رفتیم کتابخونه وارد کتابخونه که شدیم ی پسری رو دیدم که خیلیی جذاب و خفن بود از پشت صورتشو برگردونند یهو مریم ی جیغ بلندی کشید صداش برام آشنا بود اومد جلوم و گف : عاا سلام برای کتاب اومدم
لیا: عا اره شما؟
کوک: عه منم دیگ همون پسرعه
لیا: اها تویی فک نمیکردم انقدر جذاب باشی(زیرلب) **(بچه ها توجه کنین تو این مدت کوک با ماسک و کلاه بود واس همون چهرش رو نمیتونست کسی تشخیص بده حالا کوک تنها نیس با شوگا اومده هر دوتاشم بدون ماسکن)*ادامه..
کوک:😄میدونم همه بهم میگن که چقدر جذاب و خفنم
لیا: همم از خود راضی😕🙂
کوک: خب کتابو نمیدی؟
لیا: عا ببخشید بفرما اینم کتاب
کوک: اوو چه با ادب شدی😐😂
لیا: ایشش مسخره اصلن بیا بگیرر😑لیا کتاب رو پرت کرد سمتش
کوک: اومم مرسی😐
لیا: خواهش
مریم پرید وسط حرفشون
مریم: شماا همون کوک و شوگا نیستین مگه همون عضو بی تی اس
شوگا: ببینم تو آرمی هستی؟
مریم : ارههه😀
شوگا: اوم معلومه🙂😂
مریم: میشه ی عکس بگیریم شوگولی😉
شوگا: باشه حالا شوگولی چیع دیگه؟😐
مریم: اسمت دیگ اسمتو هم شوگولی هم پیشی گذاشتمم چون خیلی کیوتیی😂😍
شوگا: باش حالا بیا عکس بگیریم😐
مریم : باش
ویو کوک
این دوتا هم باهم خوب گرم شدن داشتم به اون دوتا نگا میکردم اولین باره شوگا همچین از ته دل برای عکس میخنده تعجب آوره😐 سرمو برگردوندم که اون دختره لیا رو دیدم فک کنم اون آرمی نبود واس همون اون کنار نشسته بود رو صندلی و با گوشیش ور میرفت ی جورایی دختر خوب و خوشگلی بود اخلاقشم خوب بود با اخلاق خودم جور در میومد تو همین فکرا بودم که اون دوتا دختر که اسم یکیشون مریم و اون یکی لیا بود که با آجوشی و شوگا خدافظی کردند و رفتن پس من اینجا خیارم😐 میتونست با منم خدافظی کنع البته مریم خدافظی کرد ولی لیا همون جوری بدون خدافظی رفت بیخیال😕
ویو لیا
بدون اینکه از اون پسره خدافظی کنم از کتابخونه زدم بیرون هه تا بفهمه با لیا در افتادن تو گوشی نذاشت من خدافظی کنم فک کرد خیلی شاخه حالا من رو در رو ازش نه خدافظی کردم نه هیچی خوب شد بهش درس عبرت شد😏😌بلخره امیدوارم دیگ نبینمش پسر از خود راضی حالا یبار گفتم جذاب و اینا خیلی هم خودشو تحویل میگرفت ولی از حق نگذریم واقعا خیلی خوشگل بود واسا واسا من چی دارم میگم واسه خودمم😐ایشش لیا به خودت بیا دختر..
مریم: به چی فکر میکنی دختر دارم دو ساعته صدات میکنم هاا😕
لیا: هان؟😐 چی؟ اها ببخشید حواسم نبود جانم چی میخای بگی؟
مریم: میگم که بیا برگردیم خونه من خیلی خابم میاد خستمهه و راستی برای فردا لباس داری؟
لیا: اوم فک نکنم
مریم: همم فک کنم من داشته باشم دو سه تا اونارو میدم میپوشیم حوصله خرید اینا نداریم نه،؟
لیا: ...
لایک و کامنتت یادتون نرعهههه🙂💜
ویو لیا
رفتیم کتابخونه وارد کتابخونه که شدیم ی پسری رو دیدم که خیلیی جذاب و خفن بود از پشت صورتشو برگردونند یهو مریم ی جیغ بلندی کشید صداش برام آشنا بود اومد جلوم و گف : عاا سلام برای کتاب اومدم
لیا: عا اره شما؟
کوک: عه منم دیگ همون پسرعه
لیا: اها تویی فک نمیکردم انقدر جذاب باشی(زیرلب) **(بچه ها توجه کنین تو این مدت کوک با ماسک و کلاه بود واس همون چهرش رو نمیتونست کسی تشخیص بده حالا کوک تنها نیس با شوگا اومده هر دوتاشم بدون ماسکن)*ادامه..
کوک:😄میدونم همه بهم میگن که چقدر جذاب و خفنم
لیا: همم از خود راضی😕🙂
کوک: خب کتابو نمیدی؟
لیا: عا ببخشید بفرما اینم کتاب
کوک: اوو چه با ادب شدی😐😂
لیا: ایشش مسخره اصلن بیا بگیرر😑لیا کتاب رو پرت کرد سمتش
کوک: اومم مرسی😐
لیا: خواهش
مریم پرید وسط حرفشون
مریم: شماا همون کوک و شوگا نیستین مگه همون عضو بی تی اس
شوگا: ببینم تو آرمی هستی؟
مریم : ارههه😀
شوگا: اوم معلومه🙂😂
مریم: میشه ی عکس بگیریم شوگولی😉
شوگا: باشه حالا شوگولی چیع دیگه؟😐
مریم: اسمت دیگ اسمتو هم شوگولی هم پیشی گذاشتمم چون خیلی کیوتیی😂😍
شوگا: باش حالا بیا عکس بگیریم😐
مریم : باش
ویو کوک
این دوتا هم باهم خوب گرم شدن داشتم به اون دوتا نگا میکردم اولین باره شوگا همچین از ته دل برای عکس میخنده تعجب آوره😐 سرمو برگردوندم که اون دختره لیا رو دیدم فک کنم اون آرمی نبود واس همون اون کنار نشسته بود رو صندلی و با گوشیش ور میرفت ی جورایی دختر خوب و خوشگلی بود اخلاقشم خوب بود با اخلاق خودم جور در میومد تو همین فکرا بودم که اون دوتا دختر که اسم یکیشون مریم و اون یکی لیا بود که با آجوشی و شوگا خدافظی کردند و رفتن پس من اینجا خیارم😐 میتونست با منم خدافظی کنع البته مریم خدافظی کرد ولی لیا همون جوری بدون خدافظی رفت بیخیال😕
ویو لیا
بدون اینکه از اون پسره خدافظی کنم از کتابخونه زدم بیرون هه تا بفهمه با لیا در افتادن تو گوشی نذاشت من خدافظی کنم فک کرد خیلی شاخه حالا من رو در رو ازش نه خدافظی کردم نه هیچی خوب شد بهش درس عبرت شد😏😌بلخره امیدوارم دیگ نبینمش پسر از خود راضی حالا یبار گفتم جذاب و اینا خیلی هم خودشو تحویل میگرفت ولی از حق نگذریم واقعا خیلی خوشگل بود واسا واسا من چی دارم میگم واسه خودمم😐ایشش لیا به خودت بیا دختر..
مریم: به چی فکر میکنی دختر دارم دو ساعته صدات میکنم هاا😕
لیا: هان؟😐 چی؟ اها ببخشید حواسم نبود جانم چی میخای بگی؟
مریم: میگم که بیا برگردیم خونه من خیلی خابم میاد خستمهه و راستی برای فردا لباس داری؟
لیا: اوم فک نکنم
مریم: همم فک کنم من داشته باشم دو سه تا اونارو میدم میپوشیم حوصله خرید اینا نداریم نه،؟
لیا: ...
لایک و کامنتت یادتون نرعهههه🙂💜
- ۴۱.۵k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط