پسری که قلبم رو برد

ویو جیمین
شرکت رو به تهیونگ می سپارم میرم
جیمین . ته
ته.بله جیمین
جیمین . برام یک کار واجب پیش آمده باید برم
ته. مشکلی نداره
جمین . باشه بای
ته . بای


ویو جیمین
رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم بعد نیم ساعت رسیدم رفتم زنگ رو زدم ات درو باز کرد
ات. سلام جوجه ی مننننننن( ذوق )
جیمین. سلام عسلم
ات. بیا تو .خوشحالی.

از زبان نویسنده
ات و
جیمین رفتن روی کاناپه نشستن .
ات. یادت چه قولی بهم دادی ( چشمک*
جیمین . حالا میخوای
ات. هوم
جیمین .باشه

زبان نویسنده
جیمین ات رو بلند کرد بردش سمت اتاق توی راه به باسنش می زد
دیدگاه ها (۰)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

مربی موتور سوار

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

رفتار سرد

#میکاپ_آرتیست_من

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط