پسری که قلبم رو برد
ویو جیمین
شرکت رو به تهیونگ می سپارم میرم
جیمین . ته
ته.بله جیمین
جیمین . برام یک کار واجب پیش آمده باید برم
ته. مشکلی نداره
جمین . باشه بای
ته . بای
ویو جیمین
رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم بعد نیم ساعت رسیدم رفتم زنگ رو زدم ات درو باز کرد
ات. سلام جوجه ی مننننننن( ذوق )
جیمین. سلام عسلم
ات. بیا تو .خوشحالی.
از زبان نویسنده
ات و
جیمین رفتن روی کاناپه نشستن .
ات. یادت چه قولی بهم دادی ( چشمک*
جیمین . حالا میخوای
ات. هوم
جیمین .باشه
زبان نویسنده
جیمین ات رو بلند کرد بردش سمت اتاق توی راه به باسنش می زد
شرکت رو به تهیونگ می سپارم میرم
جیمین . ته
ته.بله جیمین
جیمین . برام یک کار واجب پیش آمده باید برم
ته. مشکلی نداره
جمین . باشه بای
ته . بای
ویو جیمین
رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم بعد نیم ساعت رسیدم رفتم زنگ رو زدم ات درو باز کرد
ات. سلام جوجه ی مننننننن( ذوق )
جیمین. سلام عسلم
ات. بیا تو .خوشحالی.
از زبان نویسنده
ات و
جیمین رفتن روی کاناپه نشستن .
ات. یادت چه قولی بهم دادی ( چشمک*
جیمین . حالا میخوای
ات. هوم
جیمین .باشه
زبان نویسنده
جیمین ات رو بلند کرد بردش سمت اتاق توی راه به باسنش می زد
- ۷۱.۵k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط