{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#صحیفهٔ_سجادیه_دعای_پنجاه_و_یکم

#صحیفهٔ_سجادیه_دعای_پنجاه_و_یکم
لحظه‌هایی تلاش می‌کنم وانمود کنم، باور کنم که مقابلت بی‌نیازم

که هر لحظه بودنم به نفَسِ مدامِ تو بسته نیست
تا برای چند لحظه، بتوانم تو را، آن‌طور که تو مرا دوست داری دوست بدارم، از سرِ «اشتیاق»، نه از سرِ «احتیاج»

یا کَهفی حینَ تُعیینِی المَذاهِب ...
ای غار و پناهگاهِ من، هنگامی که این‌سو و آن‌سو رفتن‌ها مرا آشفته و رنجور ساخته است
دیدگاه ها (۶)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

پروانه جان

قسمت ۷

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

میبخشی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط