پارته اخر چند شاتیه یونگی ارباب قمار باز
ویو ا/ت:
وقتی رسیده بودیم شهر یه صدای خر خر شنیدم ( خرو پف نی ) نگا کردم دیدم یونگی در کیوت ترین حالت گربه ایش خوابیده حواسم از جاده پرت شده بود که یهو صدای بوق شنیدمو بوممم تصادف کردیم و بی هوش شدم
ویو ا/ت ( چند ساعت بعد بیمارستان ):
( بچها قبلش چون پارته اخره شاید طولانی نباشه ساریی) وقتی به هوش اومدم یه سرم تو دستم بودو سرمم باند پیچی شده بود دکتر اومد تو ( علامتش&)
& خانم سوک ا/ت ؟
+ خودمم
& خب خوداروشکر که حالتون خوبه ولی تو تصادف دوست پسرتون اسیب جدی دیدن و پاشونو باید عمل کنن چون بغلتون جنگل بوده چوب رفته تو پاش و تقریبا داره عفونت میکنه چون زخم بزرگه و شما یه روزه کامل بیهوش بودین و دستوره عملو شما باید با پرداخته پول بدین
+ ° وقتی گف دوس پسرم کپ کردم شاید اشتباه فهمیده منم حوصله دعوا ندارمو بیشتر نگرانه یونگیم ولی پولم نداشتم چون از وقتی که یونگی منو برد تو عمارت پولی نداشتم بدم ولی از اخرین بار قبل از اینکه یونگی منو ببره عمم یه دو ملیون وون بهم داد با یه اخر حقوقای کاره پاره وقتمم که اصلا خرجش نکردم میشه چهار ملیون وون
+ اقای دکتر من در حد چهار ملیون وون دارم کافیه؟
& امممم برای عمل بله ولی برای اتاق خیر اما چون دوست پسرتون خیلی اینجا اومدن و وضعیتشون وخیمه حساب نمیکنیم ( تخفیف در این حد دیده بودین ؟ 😂)
+ ممنون اقای دکتر پس من الان پرداخت میکنم
پرداخت کردمو یونگیو بردن اتاق عمل منم اونجا منتظر بودم یه ساعت گذشتو من تو اون یه ساعت تحقیق کردمو چند تا چیز براش که خوبه پیدا کردم رفتم خریدم که یکی از چیزا نارنگی بودو من یادم اومد که قبل تصادف تو خواب میگف نارنگییی و یه دقه اشک از چشم اومد ولی سریع رفتمو یه عالمه نارنگی خریدمو گفتم مثل گل امادش کنن و رفتم سمت بیمارستان
& خانم ا/ت عمل با موفقیت انجام شد فقط الان چون داروی بیهوشی تزریق شده خوابن و لختم هستن ولی نگران نباشین پرستار مرد سرشون گذاشتم ( چه دکتری 😂)
+ مرسی اقای دکتر و رفتم تو اتاقشو بدنشو یه لحظه دیدم واقعا خوشگلو خوردنی بود ( بی ادب ) اما وقتی دیدم کولر اتاق مستقیم روشه و هوا سرده پتو رو پاشو کشیدم روشو کنارش نشستمو دستمو گذاشتم رو دستش
ویو یونگی :
از خواب بیدار شدم درو ورمو نگا کردم چی من تو بیمارستانم ؟ تصادف کردم؟ پامو دیدم و گفتم خببب این چیزی نیس ولی یهو ا/ت رو دیدم که خیلییی گوگولی دستشو گذاشته بود رو دستمو خوابیده بود تا اومدمو صاف شدم بدنمو دیدم که لخته و از هوای سرد عطسه کردم که ا/ت بیدار شد
+ اوو یونگی بیدار شدی حالت خوبه ؟ اوو لختی بزار یه چیزی بیارم تا بپوشی
ویو نویسنده :
و سریع از اتاق اومد بیرونو رف یه فروشگاه لباس فروشی نزدیکه بیمارستانو یه لباس خرید و یونگیم از اونجا فکر میکرد که چجوری بهش بگه وقتی ا/ت رسید
+ یونگی بیا اینو بپوش
و رفتو کمکش کرد تا لباسو بپوشه اما چون یونگی بدنش سرد بود یه لحظه از سرما زیاد لیز خوردو افتاد رو یونگی و یونگیم تا ا/ت رو اونجوری دید قلبش شروع کرد به تند زدن ولی ا/ت سریع پاشدو خوراکیارو بهش دادو عذر خواهی کرد و یونگیم تا نارنگیارو دید افتاد روشو همشو خورد بعدشم خواست که به ا/ت اعتراف کنه
_ا/ت ؟ حاضری که تا اخره عمر هر روز یه نارنگی بهم بدی ؟ من از یه ساله پیش تو دبیرستان توعه بچه گربرو دیدمو عاشقت شدم میشی ملکه این پادشاه گربه ؟ میشی کسی که ساعت ها کناره این گربه بخوابه؟ میشی نارنگیم؟ ا/ت دوس دخترم یا نامزدم یا زنم میشی؟
+ یونگی راستش منم دوستت دارم و درخواستتو قبول میکنم
و یونگیم تا این موضوع رو فهمید سریع از تخت پاشدو سرمو کندو با پای لنگش اومدو ا/ت رو بوسید و یک کاه بعدم که کامل خوب شد ا/ت رو حامله میکرد هر روز ( سون باشه 😂؟ ) و اخره سرم ا/ت و یونگی با دو تا بچه به خوبیو خوشی در کناره هم در سختیا و خوشی ها باهم بودن
دقت کردین اخره کار عاقد شدم 😂
راستی بچه ها سناریو رو که اگه این پست یره لایکو کامنت بخوره میزارم ولی برای فیکه تهکوک شرط داره و بعده فیکه تهکوکم درخواستیتونو بگین تا بنویسم و مرسی از خوندنتون و بوسسسس به همه گیگیلیام و سی تایی شدنمون مبارکو مرسی از حمایتا ایشالا جشن نود تایی شدن 😂😘😔
وقتی رسیده بودیم شهر یه صدای خر خر شنیدم ( خرو پف نی ) نگا کردم دیدم یونگی در کیوت ترین حالت گربه ایش خوابیده حواسم از جاده پرت شده بود که یهو صدای بوق شنیدمو بوممم تصادف کردیم و بی هوش شدم
ویو ا/ت ( چند ساعت بعد بیمارستان ):
( بچها قبلش چون پارته اخره شاید طولانی نباشه ساریی) وقتی به هوش اومدم یه سرم تو دستم بودو سرمم باند پیچی شده بود دکتر اومد تو ( علامتش&)
& خانم سوک ا/ت ؟
+ خودمم
& خب خوداروشکر که حالتون خوبه ولی تو تصادف دوست پسرتون اسیب جدی دیدن و پاشونو باید عمل کنن چون بغلتون جنگل بوده چوب رفته تو پاش و تقریبا داره عفونت میکنه چون زخم بزرگه و شما یه روزه کامل بیهوش بودین و دستوره عملو شما باید با پرداخته پول بدین
+ ° وقتی گف دوس پسرم کپ کردم شاید اشتباه فهمیده منم حوصله دعوا ندارمو بیشتر نگرانه یونگیم ولی پولم نداشتم چون از وقتی که یونگی منو برد تو عمارت پولی نداشتم بدم ولی از اخرین بار قبل از اینکه یونگی منو ببره عمم یه دو ملیون وون بهم داد با یه اخر حقوقای کاره پاره وقتمم که اصلا خرجش نکردم میشه چهار ملیون وون
+ اقای دکتر من در حد چهار ملیون وون دارم کافیه؟
& امممم برای عمل بله ولی برای اتاق خیر اما چون دوست پسرتون خیلی اینجا اومدن و وضعیتشون وخیمه حساب نمیکنیم ( تخفیف در این حد دیده بودین ؟ 😂)
+ ممنون اقای دکتر پس من الان پرداخت میکنم
پرداخت کردمو یونگیو بردن اتاق عمل منم اونجا منتظر بودم یه ساعت گذشتو من تو اون یه ساعت تحقیق کردمو چند تا چیز براش که خوبه پیدا کردم رفتم خریدم که یکی از چیزا نارنگی بودو من یادم اومد که قبل تصادف تو خواب میگف نارنگییی و یه دقه اشک از چشم اومد ولی سریع رفتمو یه عالمه نارنگی خریدمو گفتم مثل گل امادش کنن و رفتم سمت بیمارستان
& خانم ا/ت عمل با موفقیت انجام شد فقط الان چون داروی بیهوشی تزریق شده خوابن و لختم هستن ولی نگران نباشین پرستار مرد سرشون گذاشتم ( چه دکتری 😂)
+ مرسی اقای دکتر و رفتم تو اتاقشو بدنشو یه لحظه دیدم واقعا خوشگلو خوردنی بود ( بی ادب ) اما وقتی دیدم کولر اتاق مستقیم روشه و هوا سرده پتو رو پاشو کشیدم روشو کنارش نشستمو دستمو گذاشتم رو دستش
ویو یونگی :
از خواب بیدار شدم درو ورمو نگا کردم چی من تو بیمارستانم ؟ تصادف کردم؟ پامو دیدم و گفتم خببب این چیزی نیس ولی یهو ا/ت رو دیدم که خیلییی گوگولی دستشو گذاشته بود رو دستمو خوابیده بود تا اومدمو صاف شدم بدنمو دیدم که لخته و از هوای سرد عطسه کردم که ا/ت بیدار شد
+ اوو یونگی بیدار شدی حالت خوبه ؟ اوو لختی بزار یه چیزی بیارم تا بپوشی
ویو نویسنده :
و سریع از اتاق اومد بیرونو رف یه فروشگاه لباس فروشی نزدیکه بیمارستانو یه لباس خرید و یونگیم از اونجا فکر میکرد که چجوری بهش بگه وقتی ا/ت رسید
+ یونگی بیا اینو بپوش
و رفتو کمکش کرد تا لباسو بپوشه اما چون یونگی بدنش سرد بود یه لحظه از سرما زیاد لیز خوردو افتاد رو یونگی و یونگیم تا ا/ت رو اونجوری دید قلبش شروع کرد به تند زدن ولی ا/ت سریع پاشدو خوراکیارو بهش دادو عذر خواهی کرد و یونگیم تا نارنگیارو دید افتاد روشو همشو خورد بعدشم خواست که به ا/ت اعتراف کنه
_ا/ت ؟ حاضری که تا اخره عمر هر روز یه نارنگی بهم بدی ؟ من از یه ساله پیش تو دبیرستان توعه بچه گربرو دیدمو عاشقت شدم میشی ملکه این پادشاه گربه ؟ میشی کسی که ساعت ها کناره این گربه بخوابه؟ میشی نارنگیم؟ ا/ت دوس دخترم یا نامزدم یا زنم میشی؟
+ یونگی راستش منم دوستت دارم و درخواستتو قبول میکنم
و یونگیم تا این موضوع رو فهمید سریع از تخت پاشدو سرمو کندو با پای لنگش اومدو ا/ت رو بوسید و یک کاه بعدم که کامل خوب شد ا/ت رو حامله میکرد هر روز ( سون باشه 😂؟ ) و اخره سرم ا/ت و یونگی با دو تا بچه به خوبیو خوشی در کناره هم در سختیا و خوشی ها باهم بودن
دقت کردین اخره کار عاقد شدم 😂
راستی بچه ها سناریو رو که اگه این پست یره لایکو کامنت بخوره میزارم ولی برای فیکه تهکوک شرط داره و بعده فیکه تهکوکم درخواستیتونو بگین تا بنویسم و مرسی از خوندنتون و بوسسسس به همه گیگیلیام و سی تایی شدنمون مبارکو مرسی از حمایتا ایشالا جشن نود تایی شدن 😂😘😔
- ۱۲.۸k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط