{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌ترسم، مضطربم 

می‌ترسم، مضطربم 

و با آن که می‌ترسم و مضطربم 
باز با تو تا آخرِ دنیا هستم
 
می‌آیم کنار گفتگویی ساده 
تمام رویاهایت را بیدار می‌کنم 
و آهسته زیر لب می‌گویم 
برایت آب آورده‌ام، تشنه نیستی؟ 
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد. 
تو پیش‌بینی کرده بودی که باد نمی‌آید 
با این همه ...
دیروز 
پی صدائی ساده که گفته بود بیا، رفتم، 
تمام رازِ سفر فقط خوابِ یک ستاره بود! 

خسته‌ام ری‌را! 
می‌آیی همسفرم شوی؟ 
گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است 
توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئیم 
توی راه خوابهامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعریف می‌کنیم 
باران هم که بیاید 
هی خیس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خندیم، 
بعد هم به راهی می‌رویم 
که سهم ترانه و تبسم است 
مشکلی پیش نمی‌آید 
کاری به کار ما ندارند ری‌را، 
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد. 

وقتی دستمان به آسمان برسد 
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشینیم 
دیگر دست کسی هم به ما نخواهد رسید 
می‌نشینیم برای خودمان قصه می‌گوئیم 
تا کبوترانِ کوهی از دامنه‌ی رویاها به لانه برگردند.

غروب است 
با آن که می‌ترسم 
با آن که سخت مضطربم، 
باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد.
دیدگاه ها (۱۰)

سلام دوستان صبحتون بخیر

بخون حالشو ببر :دلَم ڪَسی رومیخاد ڪه...وَقتی بهش میگَم خُداف...

خدایــــــــــــــــــــــــــــا... مـــــــــن، نه...

امشب به سیگارم گفتم: خوش بحالت تو از من خوشبخت تری! گفت چرا؟...

رمان تهیونگ و جنی

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

عاشقانه های شبنم

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط