پارت 2

𝑴𝒚 𝒄𝒂𝒕

نور ملایمی دور و برم پخش شده بود...

نمی‌دونستم خوابم یا بیدار.

همه چیز تار و مبهم به نظر می‌رسید.

فقط حس می‌کردم داخل آغوش گرمی هستم.

پلک‌هام رو به سختی نیمه‌باز کردم.

در میون اون همه تاری، چهره‌ای مقابلم شکل گرفت.

یک صورت مردونه.

اونقدر زیبا که برای چند ثانیه فکر کردم هنوز خواب می‌بینم.

موهای مشکی نسبتاً بلندش روی پیشونی ریخته بود و چشم‌هاش با آرامش نگاهم می‌کردن.

یکی از دست‌هاش دور بدنم حلقه شده بود و با دست دیگه آروم پشتم رو نوازش می‌کرد.

احساس عجیبی داشتم...

اما خستگی بیشتر از اون بود که بتونم چیزی رو بفهمم.

چشم‌هام دوباره بسته شد.

و در تاریکی خواب فرو رفتم.

ــــــــــــ

& مینجیییی!

صدای مادرم از پشت در بلند شد.

& نمی‌خوای بیدار شی؟!

با اخم کوچیکی پلک‌هام رو باز کردم.

نور صبح از پنجره داخل اتاق می‌تابید.

کمی طول کشید تا مغزم بالا بیاد.

اما وقتی نگاهم رو جلو بردم، ناگهان خشکم زد.

گربه درست جلوی صورتم نشسته بود.

چشم‌های طلاییش رو گرد کرده بود و بدون پلک زدن نگاهم می‌کرد.

+ وای!😳

+ چرا سر صبح اینجوری زل زدی به آدم؟!

سرشو کج کرد.

...میووو...

بعد خم شد و گونه‌ام رو لیس زد.

خنده‌ام گرفت.

+ آخ!

صورتم را عقب کشیدم.

+ نکن کوچولو!

دوباره میووی کوتاهی کرد.

انگار داشت عمداً اذیتم می‌کرد.

ــــــــــــ

بعد از شستن دست و صورتم، جلوی آینه وایستادم.

هنوز موهامو مرتب نکرده بودم که ناگهان تصویر دیشب توی ذهنم برگشت.

همون چهره...

همون چشم‌ها...

همون آغوش.

دستم روی لبه سینک خشک شد.

+ صبر کن...

به آینه خیره شدم.

+ اون چی بود؟

اخم کردم.

+ خواب بود؟

چند ثانیه فکر کردم.

+ ولی... خیلی واقعی بود...

قلبم آروم‌تر اما سنگین‌تر می‌زد.

+ چقدر هم خوشگل بود...

بعد ناگهان صورتم سرخ شد.

+ صبر کن ببینم!

با دو دستم گونه‌هامو گرفتم.

+ من چرا دارم به قیافه یه آدم توی خواب فکر می‌کنم؟!

آهی کشیدم.

+ تازه انگار...

مکث کردم.

+ لباس هم تنش نبود!

همون لحظه صورتم از خجالت بیشتر داغ شد.

+ او مای گاد...

ــــــــــــ

وقتی از دستشویی بیرون اومدم هنوز ذهنم درگیر همون خواب عجیب بود.

اما ناگهان چیزی نرم به پام خورد.

+ اویی!

نگاهی به پایین انداختم.

گربه بود.

خم شدم و بغلش کردم.

+ وسط راه چیکار می‌کنی ملوسک؟

سرش را کج کرد.

...میوو...

+ گوگولی...

بوسه‌ای روی سرش گذاشتم.

+ حداقل تو واقعی هستی.

اگه دانگی می‌تونست حرف بزنه احتمالاً همون لحظه اعتراض می‌کرد.

+ نکنه این گربه........ نه نه نه!... این یه گربه معمولیه!
ــــــــــــ

کمی بعد با یک کاسه کوچیک شیر وارد اتاق شدم.

اول قیافه گرفت....انگار خوشش نمیومد...

+ چیشده؟... نکنه دوست نداری؟

با تردید مشغول خوردن شد.

من هم روی زمین نشستم و تماشاش کردم.

هر بار که زبون کوچکش داخل شیر فرو می‌رفت ناخودآگاه لبخند می‌زدم.

دستمو جلو بردم و آروم سرشو نوازش کردم.

+ می‌دونی؟

لحظه‌ای سرش رو بالا آورد.

+ خیلی عجیب پیدات شد.

لبخند زدم.

+ اما یه روزه یه جوری توی دلم جا باز کردی که انگار سال‌هاست می‌شناسمت.

گربه فقط نگاهم کرد.

انگار داشت به تک‌تک حرف‌هام گوش می‌داد.

+ باید برات یه قلاده خوشگل بگیرم.

خم شدم.

+ نظر تو چیه هوم؟

...میوو...

+ این یعنی آره؟!

خندیدم.

ــــــــــــ

اون روز تقریباً همه جا با هم بودیم.

مثل سایه دنبالم راه می‌افتاد.

روی مبل.

روی فرش.

توی آشپزخانه.

حتی پشت در حموم.

هرجا می‌رفتم، اونم بود.

و عجیب‌تر اینکه...

کم‌کم داشتم به حضورش عادت می‌کردم.

نه...

عادت نه.

وابسته شده بودم.

ــــــــــــ

عصر همون روز اونو در آغوش گرفتم و محکم فشردم.

+ تصمیمم رو گرفتم!

با تعجب نگاهم کرد.

+ اسمت میشه دانگی!

بوسه‌ای روی سرش گذاشتم.

+ خیلی دوست دارم شِکره من...

برای لحظه‌ای چیزی شبیه غم از چشم‌های طلایی گربه عبور کرد.

اما من متوجه نشدم.

#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #شوگا #یونگی
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۹۵

چندپارتی جونگ کوک

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

𐙚 پارت ¹ | ویو نامراروی نیمکت نشسته بودم. هوا خنک بود و باد ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط