{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"چند شات‍ے "

"چند شات‍ے "
ورژن : 𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧

ا. اون لعنتی م. منظورش چی بود
ملافه رو تو دستام فشار دادم و پوست لبم رو میکندم نکنه از. اون فهمیده ... اگه همه چیز رو فهمیده باشه چی...

صبح روز بعد
روی مبل جلوی تلویزیون نشسته بودم و هنوز فکرم درگیر حرف جیمین بود .. معنی این رفتار ها چیه
دست گیره ی در پایین کشیده شد و جیمین آمد تو
سریع بلند شدم رفتم جلوش : "جیمین "

جیمین:
"برو اون ور "

ا. ت
"آخه ..."

جیمین:
"گفتم گم شو اون ور." عربده بلند

ا. ت از ترس به عقب رفت و سرشو انداخت پایین
جیمین از کنارش رد شد و رفت بالا

ا.ت خیلی احمقی
اجازه داد اشک هاش روی گونه های جاری بشه و آروم دستاشو روی صورتش قرار داد

جیمین رفته بود حموم و ا. ت از این فرصت استفاده کرد و وسایلشو جمع کرد رفت توی اتاق مهمان و شاید اگه پیش جیمین نمی‌بود بهتر بود
نیمه های شب یکدفعه در به شکل وحشتناکی کوبیده شد
جیمین که تلو تلو میخورد و بوی گند الکل میداد آمد تو خمار می‌رفت سمت ا. ت دست هاشو محکم گرفت و گردنش رو می‌بوسید می‌رفت بالا

وقتی به لب هاش رسید وحشی تر شد سمت لباش حمله ور شد ا. ت از ترس گریه میکرد اما جیمین متوجه ی هیچی نبود‌..
بعد از مک های عمیق و کبود کردن لب ها و ترقوه های ا. ت افتاد کنارش و بیهوش شد

صبح روز بعد
آروم چشمامو باز کردم توی بغل جیمین بودم آروم از بغلش درآمدم و بدنم میلرزید اون دیشب مست بود

بعد چند دقیقه چشماشو باز کرد بلند شد و بلافاصله لب زد
"من اینجا چیکار میکنم "

ا. ت :
"ت. تو ... د. دیشب مست ب.. بودی "

جیمین به لحظه همه چیز رو به ذهن آورد از روی تخت بلند شد و داشت لباسشو درست میکرد

ا. ت آروم لب زد : اما..

جیمین چونمو گرفت و آروم نزدیک صورتم شد و لب زد :
"اما من از اون اتفاق پشیمون نیستم "
و لب هاشو روی لبام گذاشت...

خب اینم یه جور اعترافه

پایان.
دیدگاه ها (۱۶)

ادامه سناریو

قفس سفید مخملی

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁴چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.همه به ا/ت خ...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

نام: قرارداد نفرتPart:29ناری:«چی؟»یورین صفحه رو بهشون نشون د...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط