چایی داغ بریز .....

چایی داغ بریز .....

این سماور جوش است
پس چرا می گفتی
دیگر آن خاموش است؟!

باز لبخند بزن !
قوری قلبت را زودتر بند بزن

توی آن
مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن ...

دستهایت: سینی نقره نور
اشکهایم : استکان های بلور
کاش، استکان های مرا
توی سینی خودت می چیدی

خنده هایت قند است
چای هم آماده است
« چای با طعم خدا »
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزیز!
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز .....
دیدگاه ها (۸)

P16آچا داشت فلوتش رو میزد و آهنگ جدیدی که معلمشون بهش داده ب...

Eight

پارت بیستم

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

پارت: 12 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی روغنِ سوخته‌ی دستگاهِ...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

این سماور جوش استپس چرا می گفتیدیگر این خاموش است؟باز لبخند ...

این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است؟ باز لبخ...

چای با طعم خدااين سماور جوش استپس چرا می گفتيديگر آن خاموش ا...

<<چای با طعم خدا>>این سماور جوش استپس چرا می گفتی"دیگر این خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط