پارت اول

پارت اول

ات ویو

صبح بود با پرتو های نور خورشید از خواب پاشدم
رفتم پایین کار های لازم رو انجام دادم که مامانم گفتـ
م. ت ات برو حموم اماده شو یونگی دااره میاد
ات. اههههه چرااااا اخههه
م. ت اتتتتت زشتههههههه پسر خالته خالت و شوهر خالت فوت کردنن
ات اوففف باشهه
ات ویو


دوباره قرار بود یونگی بیادهر وقت میومد قلبم به تپش می افتاد ولی اخه نمیدونم چرا ازش بذم میاد خوب بهتره برم حموم
رفتم حموم داخل حموم با شامپو داشتم اهنگ میخوندم که مامانم گفت ات تمومش کن دیکه
ات. باشهه
ات وبو
اهمیتی ندادن شروع کردم خوندن
۱
۲
۳
ساعت تو حموم بودم داشتم اهنگ میخوندم که یهو به در حموم در زدن
بی وقفه در رو باز کردم و همون طور که ل*ت بودم گفتم
ات مامان الان میا.....
یونگی. من من چیزی ندیدم ات
ات ویو
در رو سریع بستم
واییییی هالا چجوری برم حلوی روشششششششش دارممممممم میمیرمممممممممممممم
به هر هال باید برم پایین وگرنه مامانم منو میکشه
اومدم بیرون لباس پوشیدم و رفتم سمت پایین
ات سلام یونگی
یونگی سلام ات
م. ت ات چقدر تو حموم بودی نزدیک به چهار ساعته ضعف نکردیی
ات نه😂



چطور بچه ها



شرط
لایک ۱۴
کامنت ۱۴
همه شرط هارو انداره سن خودم گذاشتم اگه امشب برسونید میزارم
دیدگاه ها (۴۳)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

پنهان عشق

پارت ۲۷

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط