عااااشق برف بود .

عااااشق برف بود .
یکی از بزرگترین لذتهای زندگیش این بود که وقتی برف میاد پنجره ماشینو کمی باز کنه . بخاری زیاد . آلبوم شانیا تواین رو بذاره و بزنه به جاده . هیچی نگه . تلفن سایلنت فقط بره مهم نبود کجا کدوم طرف ولی عشق دنیا رو میکرد .
می گفت برف برام نماد زندگی همراه با آرامشه .
کلا این مدل تضادو دوس داشت .
دوست داشت اتاق سرد باشه تا زیر چشماش دو تا پتو رو بکشه رو هم و بخوابه .
امکان نداشت بیدار شه ببینه برف اومده و با هیجان منو بیدار نکنه .
یا یواشکی نره از تو حیاط یه گوله برف بیاره بندازه تو لباس من و غش بره از خنده. .
همه اینا تو نا خودآگاهم بود که روز برفیو براش نوشتم .... امروز برف اومده ولی می دونین چیه ؟؟؟
.
من هیچ حسی به روز برفی ندارم .
دیدگاه ها (۳)

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

رت : ۱۸ ویو صبح :جیمین : بیدار شدم و دیدم فرشته کوچولوم خواب...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

خون اشام جذاب من(part 3)*جونگکوک ویو توی بغلم بیهوش شد و سری...

گفت تنها یا دلتنگ؟ گفتم چه فرقی داره؟ کاغذ گذاشت جلوم، گفت ف...

اون شب یادمه...ریز به ریزشو حدود ساعت 10 بود که بابام داشت م...

.... فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال ت...

پارت ۳۳ : جیمین : خب نباید به چیزی که متعلق به منه نگا کنه ....

دوباره سلامم....هستم ۱۳ سالمه یه داستان ترسناک هم بگم از زبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط