{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روز صبح که بیدار می‌شوم،

هر روز صبح که بیدار می‌شوم،
سعی می‌کنم بیشتر به تنهایی عادت کنم.
به کار فکر می‌کنم،
به درس،
به اینکه کی از خانه بیرون بزنم و کمی هوا بخورم.
خلاصه یک جوری سر خودم را گرم می‌کنم. جوری که انگار زندگی هنوز جاریست.
اولِ همه‌ی اینها هم در دلم می‌گویم:
«ای بابا عشق دیگر چیست؟»
اما راستش را بخواهی
جای خالی ات با این بیخیالی ها
اصلا کم رنگ نمی‌شود.

#رضا_باقری


@Memorialist
@hich_negar
دیدگاه ها (۳)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش سوم_مشتی به شانه اش می‌زنم"اگه یکم دیگه مع...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 یازدهم: حصارِ خانوادگی ...

پارت ۲۵

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ㅤ‌ㅤ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

Destiny part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط