سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره
گفتم:ربش کو
گفت: مگه ربم بود
گفتم: مگه خبر نداری
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود
#جوک
#عروس
#خنگولستان
#khengoolestan.com
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره
گفتم:ربش کو
گفت: مگه ربم بود
گفتم: مگه خبر نداری
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود
#جوک
#عروس
#خنگولستان
#khengoolestan.com
- ۱.۱k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط