{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوار تاکسی شدم کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود

سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره!
گفتم:ربش کو ؟
گفت: مگه ربم بود ؟
گفتم: مگه خبر نداری؟؟؟
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب !!!!
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود!
دیدگاه ها (۲)

خخخخخخ o_____o

عشق یعنی یهو بخودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه!. ...

داداشم رفت کولر رو خاموش کرد بابام بهش گفت: خوشم اومد یواش ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط