سوار تاکسی شدم کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره!
گفتم:ربش کو ؟
گفت: مگه ربم بود ؟
گفتم: مگه خبر نداری؟؟؟
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب !!!!
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود!
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره!
گفتم:ربش کو ؟
گفت: مگه ربم بود ؟
گفتم: مگه خبر نداری؟؟؟
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب !!!!
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود!
- ۸۱۳
- ۰۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط