{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز سوار تاکسی شدم،

امروز سوار تاکسی شدم،
کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن اینا بود
خلاصه بدجوری جارو تنگ کرده بود...
گفتم سبد کالاست...؟
گفت:آره،گفتم پس ربش کو؟
گفت مگه ربم میدن..!؟
گفتم آره مگه نگرفتی؟
بد بخت پیاده شد رفت دنبال رب...!
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش ،
خودت دیدی جا خیلی کم بود:-|
دیدگاه ها (۱۶)

part53. . ×بوم آدرستو بگو تاکسی بگیرم برات+نه نیاز نیست با ی...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

رئیس دوست داشتنی من پارت نهم صبح بود ومن درسرکار مشغول به کا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

اسیر مافیاپارت ⁵ویو مین یونگیتلفنم‌رو جواب دادم بهم خبر دادن...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

🎀❤️ پارت 22 — ویو تهیونگ❤️🎀تا اومدم حرفم رو بزنم، چشمم افتاد...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: 1(وی...

part 56کیم ویصدای در اومد همینکه یونا وارد شد همه با اهنگ تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط