p33

p33
ات:من نمیتونم تورو باورت کنم جونگکوک من دیگه بهت اعتماد ندارم
کوک:ات
ات:تو خودت رو بزار جای من اکه بخاطر کسی تیر بخوری که واسش هر کاری بکنی و جونتو واسش فدا کنی بعد اون بیاد از روی جسمت رد بشه وقتی که اون باید جای تو باشه
کوک:ات منو اونموقع نمیدونستم که چقدر عاشقتم تو این یک ماهی که نبودی من خیلی زجر کشیدم و درد های زیادی تحمل کردم
ات:جونگکوک توهم نبودی تو این ۲۳سال زندگی من که بتونی ببینی چقدر زجر و سختی کشیدم
کوک:متاسفم واقعا من رو ببخش
ات:باید فکرامو حالا بکنم
کوک:باشه
ات:حرکت کن بریم
کوک:چقدر دیگه بهم میگی
ات:فردا سر میز ناهار بهت میگم
کوک:باشه امیدوارم نظرت راجب من عوض بشه
ات:با اون کارهای که تو باهام کردی به احتمال خیلی خیلی خیلی کم نظرم عوض بشه
کوک:تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که متاسفم
ات:چیکار کنم دیگه
ات ویو
من هنوزم کوک رو دوست داشتم و حاظرم براش هر کاری رو بکنم فقط بین دوراهی گیر گردم اینکه عشقش رو انتخاب کنم یا ترک کردنش
20 دقیقه بعد
رسیدن خونه
کوک:رسیدیم
ات:اوهوم
از ماشین پیاده شدن
کوک دست ات رو گرفت و به سمت در ورودی خونه باهم دست در دست هم رفتن وقتی رسیدن اجوما در رو که باز کرد با دیدن ات دهنش باز موند
اجوما:ات خودتی
ات:آره
اجوما ات رو محکم بغل کرد
اجوما:دلم برات تنگ شده بود
ات: منم
ات و کوک رفتن داخل
پرش به فردا
کوک ویو
از دیشب تا الان نتونستم خوب بخوابم تمام فکرم پیش ات بود الان هاست که ناهار آماده بشه ولی ات هنوز از اتاقش نیومده بیرون
ات ویو
از دیشب فقط دارم فکر میکنم که چی رو انتخاب کنم بالخره انتخاب خودم رو کردم
رفتم پایین
کوک سر میز بود با دیدن من سریع بلند شد .
کوک:تصمیمت رو بالاخره گرفتی
ات: اره بعد از ناهار میگم
کوک:با.. شه
پرش به بعد از ناهار
کوک :خوب بگو دیگه
ات: من
(اینجاست که ادمین کرم داره برای پارت بعد میذارم این تیمه رو)
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

کوچولوی من

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

part¹⁰ویو جونگکوک::صبح وقتی بیدار شدم رفتم حموم و کارای لازم...

جیمینم تو برای من یه ایدل نبودی تو خورشید وجودم بودی و هستی ...

#برادر ناتنی من

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط