{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بے آنکہ اجازه بگیرב

بے آنکہ اجازه بگیرב
قَلبم را اسیر نگاه خویش کرב
و مَטּ نیز بے آنکہ بבانم چرا
چشمانَم را بہ انتظار نگاهَش روانہ ساختم
و פال بے آنکہ بخواهم
בر فراقش گونہ هایم را میزباטּ شَبنم چشمانَم ساختہ ام
دیدگاه ها (۲)

Destiny part 18

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

مرد بی رحم

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁰مین‌هیوک با همون لبخندِ گرم و چال‌گون...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط