ازدواج اجباری
PART:20
هیون از اتاق رفت بیرون فلیکس صبر کرد تا از رفتن هیون مطمئن بشه وقتی از رفتنش مطمئن شد سریع از اتاق رفت بیرون رفت داخل اتاق هان.ف:جیسونگ جیسونگ.ج:چته.ف:هیون اومد تو اتاقم بعد(تعریف کرد.).ج:خو ک*خلی چرا اینجوری گفتی.ف:چونکه میدونم که از اینکه دلش برام سوخته شاید حسش هوس باشه بعد مثل آشغال منو بنداز دور من نمیخوام اینطوری یا پاک کنه بره.ج:باشه باشه.ف:جیسونگ.ج:هوم.ف:میگم اگه لینو دوباره بخواد... .ج:قبول نمیکنم.ف:چرا.ج:چون دیگه دوسش ندارم.ف: مطمئنی چون اگه دوسش نداشتی اسمش رو که به انگلیسی لاتین تتو کردی روی سینه چپت لیزر میکردی.ج:خب میدونی فقط... .ف:جیسونگ میدونم هنوز دوسش داری ولی یادت نره باهات چیکار کرد و بخاطر اون تو چه وضعی بودی.هان سری تکون داد:اما من میخواستم بهش فرصت بدم.ف:نخیر اول بزار من مطمئن بشم که دوباره اون کارو نمیکنه یا چرا کرده اون وقت بهت میگم چیکار کنم الان میرم اتاقش.ج:فلیکس.فلیکس برگشت سمتش:می میشه لطفاً سعی کنید برگردیم.ف:ببین منو اگه دوباره همچین حرفی رو بزنی خودم میکشمت.ج:باشه.فلیکس از اتاق رفت بیرون هان روی تخت دراز کشید حالا که به حرفهای فلیکس فکر کرد و به کاری که لینو باهاش کرد فکر کرد حق داد که حرف های فلیکس منتطقیه و هیچ وقت بهش برنگرده و نبخشتش.
اتاق لینو.
فلیکس روبه روی لینو نشسته بود:چرا هان رو ترک کردی.ل:فلیکس من واقعا نمیخواستم که... .ف:دلیل نیار فقط بگو چرا ترکش کردی و ولش کردی.لینو:خب راستش من... من یه مافیام و یه رقیب دارم دوسال پیش بود دشمن بودیم هنوزم هستیم من و هان رو توی کافه دیده بود آزمون عکس گرفته بودن و با هان تهدید کرد گفت اگه باندمو بهش نفروشم هان رو-.ف:هان رو چی.ل:میکشه...اون یه مافیای خطرناک بود اگه ترکش نمیکردم یا اگه بهش میگفتم درهر صورت اونو میکشت یا حتی اگه باهاش فرار میکردم.ف:عوضی تو مگه نمیدونی هان چه ضعیفه بخاطر توعه اشغال سیگاری شده دوسال تمام هر شب از توی بار مست جمعش میکردم شبا هرشب از توی اتاقش صدای گریش رو میشنیدم یه روز نشد که از خواب پاشه من با چشمای غیر قرمز شده ببینمش هر روز چشماش قرمز بود زیر چشماش گود افتاده بود از بی خوابی حتی بخاطر تو اضطراب اجتماعی گرفت بی دلیل دستاش میلرزه ...تو فقط میتونستی اون باند کوفتی تو بهش میفروختی چرا نفروختی چرا.ل:چون اون باند ماله من نبود اگر هم ماله من بود میفروختم اگه میفروختم بازم ول کن نبود و به کار خودش ادامه میداد.ف:اون باند کوفتی ماله کیه که بهترین دوست من باید بخاطرش دوسال عذاب و سختی بکشه البته که هنوز هم داره عذاب میکشه.ل:من معذرت میخوام میشه هان رو راضی کنی برگرده لطفا خواهش میکنم خودمم اون دوسال کم از هان نداشتم خیلی بدتر بودم چرا فکر میکنی فقط اون بوده.........لطفا رازیش کن برگرده پیشم.. خواهش میکنم.فلیکس کلافه دستی توی موهاش کشید:باشه یکاریش میکنم ولی این یکی دوماه هردوتون اینجایی.. زیاد سمتش نرو. ل:باشه ولی میشه امشب یکم باهاش حرف بزنم. ف:من از دست تو چیکار کنم...حرفی نزنی که اشکش در بیاد.ل:ممنونم فلیکس. فلیکس رو بغل کرد.
هیون از اتاق رفت بیرون فلیکس صبر کرد تا از رفتن هیون مطمئن بشه وقتی از رفتنش مطمئن شد سریع از اتاق رفت بیرون رفت داخل اتاق هان.ف:جیسونگ جیسونگ.ج:چته.ف:هیون اومد تو اتاقم بعد(تعریف کرد.).ج:خو ک*خلی چرا اینجوری گفتی.ف:چونکه میدونم که از اینکه دلش برام سوخته شاید حسش هوس باشه بعد مثل آشغال منو بنداز دور من نمیخوام اینطوری یا پاک کنه بره.ج:باشه باشه.ف:جیسونگ.ج:هوم.ف:میگم اگه لینو دوباره بخواد... .ج:قبول نمیکنم.ف:چرا.ج:چون دیگه دوسش ندارم.ف: مطمئنی چون اگه دوسش نداشتی اسمش رو که به انگلیسی لاتین تتو کردی روی سینه چپت لیزر میکردی.ج:خب میدونی فقط... .ف:جیسونگ میدونم هنوز دوسش داری ولی یادت نره باهات چیکار کرد و بخاطر اون تو چه وضعی بودی.هان سری تکون داد:اما من میخواستم بهش فرصت بدم.ف:نخیر اول بزار من مطمئن بشم که دوباره اون کارو نمیکنه یا چرا کرده اون وقت بهت میگم چیکار کنم الان میرم اتاقش.ج:فلیکس.فلیکس برگشت سمتش:می میشه لطفاً سعی کنید برگردیم.ف:ببین منو اگه دوباره همچین حرفی رو بزنی خودم میکشمت.ج:باشه.فلیکس از اتاق رفت بیرون هان روی تخت دراز کشید حالا که به حرفهای فلیکس فکر کرد و به کاری که لینو باهاش کرد فکر کرد حق داد که حرف های فلیکس منتطقیه و هیچ وقت بهش برنگرده و نبخشتش.
اتاق لینو.
فلیکس روبه روی لینو نشسته بود:چرا هان رو ترک کردی.ل:فلیکس من واقعا نمیخواستم که... .ف:دلیل نیار فقط بگو چرا ترکش کردی و ولش کردی.لینو:خب راستش من... من یه مافیام و یه رقیب دارم دوسال پیش بود دشمن بودیم هنوزم هستیم من و هان رو توی کافه دیده بود آزمون عکس گرفته بودن و با هان تهدید کرد گفت اگه باندمو بهش نفروشم هان رو-.ف:هان رو چی.ل:میکشه...اون یه مافیای خطرناک بود اگه ترکش نمیکردم یا اگه بهش میگفتم درهر صورت اونو میکشت یا حتی اگه باهاش فرار میکردم.ف:عوضی تو مگه نمیدونی هان چه ضعیفه بخاطر توعه اشغال سیگاری شده دوسال تمام هر شب از توی بار مست جمعش میکردم شبا هرشب از توی اتاقش صدای گریش رو میشنیدم یه روز نشد که از خواب پاشه من با چشمای غیر قرمز شده ببینمش هر روز چشماش قرمز بود زیر چشماش گود افتاده بود از بی خوابی حتی بخاطر تو اضطراب اجتماعی گرفت بی دلیل دستاش میلرزه ...تو فقط میتونستی اون باند کوفتی تو بهش میفروختی چرا نفروختی چرا.ل:چون اون باند ماله من نبود اگر هم ماله من بود میفروختم اگه میفروختم بازم ول کن نبود و به کار خودش ادامه میداد.ف:اون باند کوفتی ماله کیه که بهترین دوست من باید بخاطرش دوسال عذاب و سختی بکشه البته که هنوز هم داره عذاب میکشه.ل:من معذرت میخوام میشه هان رو راضی کنی برگرده لطفا خواهش میکنم خودمم اون دوسال کم از هان نداشتم خیلی بدتر بودم چرا فکر میکنی فقط اون بوده.........لطفا رازیش کن برگرده پیشم.. خواهش میکنم.فلیکس کلافه دستی توی موهاش کشید:باشه یکاریش میکنم ولی این یکی دوماه هردوتون اینجایی.. زیاد سمتش نرو. ل:باشه ولی میشه امشب یکم باهاش حرف بزنم. ف:من از دست تو چیکار کنم...حرفی نزنی که اشکش در بیاد.ل:ممنونم فلیکس. فلیکس رو بغل کرد.
- ۲۵.۱k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط