{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p2

p2

+چ.چی؟ تو نمیتونی اینطوری کنی فکر میکنی ازت میترسم چون فقط مافیایی؟ نه منشیت میشم نه خدمتکار نه..

حرف دختر با سوزش تو گونه‌ی چپش تموم شد

_اینقدر غر نزن و به حرفام گوش کن *عربده*

+چ.چشم

_اینجا زیاد با کسی حرف نمیزنی... اگه به حرفام گوش نکنی 'میکشمت.. میکنمت.. کتکت میزنم' البته سعی میکنم نکشمت فهمیدی؟

+بله

_برو از آجوما لباس خدمتکاریت رو بگیر

+چشم

ویو ات:
دختر با کلی استرس رفت سمت آجوما

+آجوما.. لباس خدمتکاری میدی بهم؟

×چرا که نه دخترم

دختر... لباس خدمتکاریشو پوشید ولی خیلی باز بود.. اصلا تو اون لباس راحت نبود همه ی مردا به بدن سفید و زیبای ات خیره شده بودن

دیگه صبرش تموم شد رفت پیش اربابش.. پارک جیمین

بدون در زدن در اتاقو باز کرد

_بهت یاد ندا...

حرفش با دیدن بدن سفید و زیبای ات.. قطع شد

+این چه لباسیه که بهم دادی؟ همه دارن نگام میکنن خیلی معذبم

_هیسس... فقط بیا اینجا

پسر دست دخترو گرفت و کشید تو اتاق و در اتاقش رو که بیشتر خونه بود تا اتاق.. قفل کرد

+چیکار میکنی؟

_مگه نگفتم با من درست حرف بزن؟ اینارو ولش.. بدنت آدمو دیوونه میکنه *بم*

+منظورتون چیه؟

پسر.. نزدیک دختر میشد و دختر با ترس... عقب تر میرفت که حس برخورد به چیزی باعث شد دختر تکون نخوره.. اون به دیوار خورده بود

پسر دوتا دستای زیباشو دور سر دختر قفل کرد و لبای نرمشو روی لبای دختر گذاشت ولی دختر هیچ همکاری نمیکرد و بعد..

"اسمات نمینویسم"

دختر با یه درد عجیب زیر دلش و کمرش از خواب بیدار شد... ملحفه تخت خونی شده بود و دختر لخت روی تخت بود

«وقتی علامت - میزارم یعنی یکی با خودش حرف میزنه»

-اون یارو پارک جیمین بهم تجاوز کرد؟ من هنوز هیچ کار نکردم واقعا که

دختر خواست از روی تخت بلند شه که پسر وارد اتاق شد

دختر از روی خجالت سریع پتو رو روی خودش کشید

_سلام پرنسس... بیدار شدی؟ خجالت نکش من که همه جاتو دیدم

+تو چرا اینکارو کردی؟ مگه من کاری کردم؟ *بغض*

_تو زیرخواب منی هروقت بخوام میتونیم رابطه داشته باشیم نظرت برام مهم نیست.. دیگه ارباب صدام نکن هرجا که باشیم باید ددی صدام کنی وگرنه تنبیه میشی

+یعنی چی؟ من چه گناهی کردم *گریه*

_گناهت خوشگل بودنته پرنسس

+مرض

_فقط یبار دیگه تکرار کن تا بدترشو سرت بیارم

+ببخشید غلط کردم *گریه* برو بیرون میخوام لباس عوض کنم

_یک ساعت دیگه برمیگردم اتاق باید تمیز باشه وگرنه کتکت میزنم بعدشم اتفاقس که الان افتاد میوفته

+چشم
دیدگاه ها (۴)

MY LOVE

p4_اونجا ددی صدام کن مثلا دوست دخترمی+چشم_خودمونی باش+اخه می...

p1دختر.. کلافه و عصبی توی کوچه راه میرفت.. یکی از همکاراش.. ...

چندشاتی مستر جئون

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

پارت ۴۴ویو کوکرسیدیم خونه آروم ات رو بلند کردم و داخل خونه ر...

رمان تهیونگ

الماس زیبای من part¹¹ کوک نزدیک ات شد و گونشو بوسید که تهیون...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_93وارد اتاق که شدیم درو قفل ...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط