رمان....جونکوک{تشنه خون...
+نه نه آقا سوهو..
×آها حالا درست شد....
×ببین من قرار بود امشب با هانول دختر خالم ازدواج کنم....ولی من ازش خوشم نمیاد چون دختر هوس باز و موزی،و من میخوام امشب تو رو به عنوان زن آیندم معرفی کنم،گرفتی؟
+چی؟هان
×هان بی هان همین که گفتم،بورام همین امشب به عنوان زن آیندم جونکوک معرفی میشی،فهمیدی؟
+ولی آخه،
×حرف نباشه،فهمیدی،چند ساعت دیگه هم مهمونی،الان تو اتاقم بمون،تا کسی نیاد سراغت،....
+باشه،
×من چند دقیقه دیگه برمیگردم وایسا،
×بورام، تق تق(مثلا صدای در زدن جونکوکه😂😅)
+بله؟
×ببین این لباس مجلسی (اسلاید سوم)...رو بگیر،و بپوش...فقط یه ساعت وقت داریما...
+آرایش کنم؟
×چی؟ هلو هستی که هلو تر بشی؟😂
+نننه فقط یکم...
×باشه ولی ملایم....
{اون شب.......
×تق تق،بورام؟
+امم بله؟
×حاضری؟
+اره اره الان میام
👈به نظرت تو پارت بعدی...چه اتفاقی میوفته؟.....به نظرت هانول اجازه میده جونکوک به بورام برسه؟...یا اونم دشمن بورام میشه؟...👉پس تا پارت بعدی همراه من باش.....
×آها حالا درست شد....
×ببین من قرار بود امشب با هانول دختر خالم ازدواج کنم....ولی من ازش خوشم نمیاد چون دختر هوس باز و موزی،و من میخوام امشب تو رو به عنوان زن آیندم معرفی کنم،گرفتی؟
+چی؟هان
×هان بی هان همین که گفتم،بورام همین امشب به عنوان زن آیندم جونکوک معرفی میشی،فهمیدی؟
+ولی آخه،
×حرف نباشه،فهمیدی،چند ساعت دیگه هم مهمونی،الان تو اتاقم بمون،تا کسی نیاد سراغت،....
+باشه،
×من چند دقیقه دیگه برمیگردم وایسا،
×بورام، تق تق(مثلا صدای در زدن جونکوکه😂😅)
+بله؟
×ببین این لباس مجلسی (اسلاید سوم)...رو بگیر،و بپوش...فقط یه ساعت وقت داریما...
+آرایش کنم؟
×چی؟ هلو هستی که هلو تر بشی؟😂
+نننه فقط یکم...
×باشه ولی ملایم....
{اون شب.......
×تق تق،بورام؟
+امم بله؟
×حاضری؟
+اره اره الان میام
👈به نظرت تو پارت بعدی...چه اتفاقی میوفته؟.....به نظرت هانول اجازه میده جونکوک به بورام برسه؟...یا اونم دشمن بورام میشه؟...👉پس تا پارت بعدی همراه من باش.....
- ۹.۴k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط