{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝

نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝
پارت ۵
_____________________✨🌝✨_______________________

🌝✨ویو جون سنا✨🌝
چه غلطا دیگه چی عباس آقا
- راستی شب به یک مهمونی دعوتیم لباسات تو همون جعبه ای که کنارته
جعبه رو باز کرد
+ جعدی میخوای من اینو بپوشم؟
- آره
+ بچه پرو
- چیه مگه
+ چهش نیست گوش
- اون جا کوک صدام کن بچه پرو فهمیدی
+ نه عوضی صدات میکنم
- صدا کن ببین چی میشه آماده شو یک ساعت دیگه میریم
+ الان که ساعت ۹
- خوب باشه
+ قصد رفتن نداری
- نه
+ آخه جلوی توکه نمیشه
- چرا میشه
از اتاق بزور گشون گشون میندازتش بیرون
+ دیدی آخرشم موفق شدمممممممم
🌝✨ویو جون کوک✨🌝
یعنی امروز بهش بگم که چه حسی بهش دارم؟
بیخیال بلاخره که قراره امروز ازش خواستگاری کنم


🌝✨ویو شب✨🌝
وارد مهمونی شدیم همه چیز آماده بود حلقه
همه صدا ها تبدیل به یک سکوت قیر قابل انتظار شد همه ی چشمت روی منو جون سنا بود.
- همین جا بمون تا نیومد هیچ جا ای نرو
+ باشه عوضی
- آخر که گفتی جریمه داری امشب((به آروم ترین مدل ممکن))
+ اووو ببین کی میخواد مارو جریمه کنه

جون کوک رفت یک قرار داد بنویسه و برگرده بعد از ۲ ساعت برگشت
ولی اون اونجا نبود
یکمی گشتن که دیدم نشسته و داره م/ش/ر/و/ب ۱۰۰ درصد میخوره و اشک میریزه
- چرا تنها ایی
+ بیشتر خوش میگذره چون من تصویر از عمرم تنها بودم و تو نمی تونی منو درک کنی چون تو همیشه دورت شلوغ بوده و تو مرجع تمام نگاه بود.
🌝✨پایان پارت ۵✨🌝

عکس ۲ لباس مهمونی جون سنا
دیدگاه ها (۰)

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۴_____________________✨🌝✨__...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۳_____________________✨🌝✨__...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط